غم عشق تو

بیوگرافی شیطان

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} a:link, span.MsoHyperlink {color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:purple; text-decoration:underline; text-underline:single;} p {mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

 

شیطان، نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلامبرتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که آتش از خاک بالاتر است .(۱)
-
اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.(۲)
-
اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.(۳)
-
اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریک مى شود.(۴)
-
اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم .(۵)
-
اولین کسى است که صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
-
اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.(۶)
-
اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(۷)
-
اولین کسى که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه کرد.
-
اولین کسى که لواط کرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(۸)
-
اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
-
اولین کسى که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این که موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(۸)
-
اولین کسى که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند.(۹)
-
اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
-
اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد.(۱۰)
-
اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.(۱۱)
-
اولین کسى که که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد.(۱۲)
-
اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت .(۱۳)
-
اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.
-
اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید.(۱۴)
-
اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد.(۱۵)
-
اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.
-
اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد کشید.(۱۶)
-
اولین کسى که به خدا کفر ورزید.(۱۷)
-
اولین کسى که گریه دروغى نمود.(۱۸)
-
اولین کسى که عبادت و خلقت خود را ستود.
-
اولین کسى که صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(۱۹)
—————————————–
پی نوشت ها:
۱-اعراف (۷)، آیه ۱۲٫
۲-تفسیر قمى ، ص ۳۲، بحار، ج ۶۰، ص ۲۷۴؛ المیزان ، ج ۸، ص ۵۹٫
۳- حجر(۱۵)، آیه ۳۱٫
۴- طه (۲۰)، آیه ۲۰٫
۵- اعراف (۷)، آیه ۲۱٫
۶- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
۷- تفسیر عیاشى ، ج ۱، ص ۴، بحار، ج ۶۰، ص ۱۹۹، ۲۱۹٫
۸-علل الشرایع ، ج ۲، ص ۲۳۳، بحار، ج ۹۳، ص ۳۰۶٫
۹- بحار، ج ۱۴، ص ۱۱۲٫
۱۰- سوره نمل ، آیه ۴۴٫
۱۱- کتاب سلیم بن قیس .
۱۲- بقره (۲)، آیه ۱۰۲٫
۱۳- کتاب ابلیس ، ص ۱۶۴ و ۱۶۵٫
۱۴- مکاسب ، شیخ انصارى ، مکاسب محرمه .
۱۵- در المنثور، ج ۱، ص ۵۱؛ خصال ، ج ۱، ص ۵۰؛ بحار، ج ۶۰، ص ۲۲۲ و ۲۸۱٫
۱۶- ص (۳۸)، آیه ۷۸٫
۱۷- ص (۳۸)، آیه ۷۴٫
۱۸- تفسیر عیاشى ، ج ۱، ص ۴۰؛ خصال ؛ ج ۱، ص ۵۰؛ بحار، ج ۶۰؛ ص ۱۹۹، ۲۱۹٫
۱۹- مائده (۵)، آیه ۸۹٫

در قرآن کریم براى شیطان که همان ابلیس است اوصافى ذکر شده که به خوبى این موجود وسوسه گرو مکار را معرفى مى کند ما اینک با توجه به آیاتى که در این زمینه وجود دارد بعضى از مشخصات شیطان را ذکر مى کنیم و براى هر کدام شاهدى از قرآن مى آوریم:
۱ ـ شیطان دشمن آدم و فرزندان اوست:
ان الشیطان للانسان عدو مبین (یوسف /۵)
همانا شیطان براى انسان دشمنى آشکار است.
۲ ـ شیطان اغواگر و گمراه کننده است:
قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین(ص /۸۲)
شیطان گفت: به عزت تو قسم که همه آنها را اغوا خواهم کرد.
۳ ـ یعدهم و یمنیهم وما یعدهم الشیطان الاغرورا (نساء /۱۲۰)
به آنها وعده مى دهد و آنها را به آرزو وادار مى کند و شیطان به آنها جز غرور وعده نمى دهد.
۴ ـ شیطان کارهاى زشت را در نظر انسان خوب جلوه مى دهد:
و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل (نمل /۲۴)
و شیطان اعمال آنها را در نظرشان زینت داد پس آنها را از راه حق باز داشت.
۵ ـ شیطان امر به فحشاء و گناه مى کند:
الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء (بقره /۲۶۸)
شیطان به شما وعده فقر مى دهد و شما را به فحشاء امر مى کند.
۶ ـ هر چند که شیطان حیله گر و مکار است ولى کید او ضعیف است:
ان کید الشیطان کان ضعیفا (نساء /۷۶)
همانا کید و حیله شیطان ضعیف است.
۷ ـ شیطان باعث فراموشى مى شود:
فانى نسیت الحوت و ما انسانیه الا الشیطان (کهف/۶۳)
من ماهى را فراموش کردم و آن را از یاد من نبرد مگر شیطان.
فانساه الشیطان ذکر ربه (یوسف / ۴۲)
شیطان ذکر خدا را از یاد او برد.
۸ ـ شیطان ذریه دارد و زاد و ولد مى کند:
افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى و هم لکم عدوّ (کهف /۵۰)
آیا او (شیطان) و ذریّه او را اولیاء خود قرار مى دهید در حالى که آنها براى شما دشمن هستند.
۹ ـ گاهى شیطان با تیرهاى آسمانى (شهابها) هدف قرار مى گیرد:
ولقد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوماً للشیاطین (ملک /۵)
همانا آسمان نزدیک را به وسیله چراغها زینت دادیم و آنها را تیرهایى براى شیاطین کردیم.
آنچه بر شمردیم تنها نمونه هایى بود از مشخصات و ویژگیهاى شیطان که در قرآن کریم به آنها اشاره شده است.

 

   + ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

گفتگوی مجنون و لیلی





یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست



عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود



سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او



گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای



جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای



نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی



خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن



مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم



گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم



سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی



عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم



کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد



سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت



روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی



مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی



حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود



مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

   + ; ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

بچه بودم غصه وبالم نبووووود .... هیچکی حریف شور و حالم نبوووووود

   + ; ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

اشعار مریم حیدرزاده

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} @font-face {font-family:Calibri; mso-font-alt:Arial; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520092929 1073786111 9 0 415 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:35.4pt; mso-footer-margin:35.4pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->


حدس

و حدس میزنم شبی مرا جواب میکنی

وقصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

و تو به نام دیگری مرا خطاب میکنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجالت آب میکنی

به خاطر تو ٬ من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی

|


گلایه

 دیگر مرا به معجزه دعوت نمیکنی

با من ز درد حادثه صحبت نمیکنی

دیریست پشت شنجره ماندم که رد شوی

اما تو مدتی ست که اجابت نمیکنی

قولی که داده ای به من از یاد برده ای

گفتی ز باغ پنجره هجرت نمیکنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من

از این مریض خسته عیادت نمیکنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست

گرچه تو هیچ خرج صداقت نمیکنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن

آنقدر دور گشته که فرصت نمیکنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند

به یاس های تشنه محبت نمیکنی

رفتی بدون آن که خداحافظی کنی

دیگر به قاب پنجره دقت نمیکنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت

این سیب را برای چه قسمت نمیکنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام ؟

این کلبه را دوباره مرمت نمکنی

زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد

گرچه تو هیچ وقت رعایت نمیکنی


هوای رفتن

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

امشب میخوام از آسمون یاس های خوشبو بچینم

امشب میخوام خواب تو رو تو خواب گل ها ببینم

کاشکی بدونی چشمات رو به صدتا دنیا نمیدم

یه موج گیسوی تو رو به صدتا دریا نمیدم

کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی  

حتی اگه دلت نخواد اسم تو ٬ تو قبل منه

چهره تو یادم میاد ٬ وقتی که بارون میزنه

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگه که خوب درنیومد به احترامت بمیرم

امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکنی ناز چشاتو بکشم

میخوام تو رو فسم بدم به جون هرچی عاشقه

به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی پرنزنی تنها نری

وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه |

 

باید

باید به فکر غصه گل ها بود

فکر غروب ساکت یک خورشید

باید ز درد آینه ویران شد

از غصه ی سپیده به خود لرزید

باید به فکر کوچ پرستو ها بود

در فکر یک کبوتر بی پرواز

باید به جای یک دل تنها بود

آرام و ارغوانی و بی آغاز

باید به حرمت غم یک گلدان

آشفته بود و خم شد و ویران شد

وقتی دلی ز غربت غم تنهاست

باید شکسته گشت و پریشان شد

باید میان خاطر یک کودک

چیزی شبیه لطف عروسک بود

باید برای پنجره ای تنها

یک سایبان ز ساقه ی پیچک بود

باید برای تشنگی یک گل یاس

زیباتر از تصور باران شد

باید برای تازه شدن ٬ گل داد

تسکین روح خسته ی یاران شد

باید فضای نیلی رویا را

گاهی برای پونه مهیا کرد

باید هوای سرخی رز را داشت

از آسمان ستاره تمنا کرد

باید ترانه های رهایی را

در کوچه های عاطفه قسمت کرد

باید فدای خنده ی یک گل شد

در خواب های آینه شرکت کرد

باید به خاطر گل یخ پژمرد

فکر پرنده های طلایی بود

باید سکوت آینه را فهمید

در انتظار صبح رهایی بود

باید به فکر حسرت شبنم بود

فکر سپیدی غزل یک گل یاس

فکر پناه دادن یک لاله

فکر غریب ماندن یک  احساس

باید میان خواب گلی گم شد

آیینه بود و عاشق بارانی

باید شبی ز روی صداقت رفت

در کلبه ی نسیم به مهمانی

باید برای پونه دعایی کرد

زیر عبور تند زمان تنهاست

باید شنید قصه ی دریا را

تا دید او برای چه در غوغاست

باید به فکر عمر شقایق بود

فکر نیاز آبی نیلوفر

فکر هجوم ممتد یک اندوه

فکر هوای ابری چشمی تر

باید به فکر زردی دل ها بود

فکر حضور دائمی پاییز 

فکر غریب بودن شمتی برف

باریدنی عجیب و کم و یکریز

باید برای عاطفه فکری کرد

پشت حصار فاصله ها مانده

آیا کسی به تازگی از احساس

شعری برای تازه شدن خوانده ؟

باید به فکر رسم نوازش بود

آرام و مهربان و تماشایی

باید برای عاطفه شعری ساخت

با خانه های آبی و رویایی

باید فشرد دست محبت را

آن گاه آسمانی و زیبا شد

نوشید شهد عشق ز یک چشمه

که با احترام دریا شد

باید پناه و پر از احساس

باید دلی به وسعت دریا داشت

باید به اوج رفت و برای دل

یک خانه هم همیشه همانجا داشت

 

فدای اونکه . . .

برای عاشقی دیره

ولی باز دست تقدیره

تا دستامون نره بالا

جایی بارون نمیگیره

دلی که دادمش دستت

دیگه از زندگی سیره

نیومد ٬ وقتی ام اومد

فقط گفت که داره میره

نگفتم من خداحافظ

آخه قلبم هنوز گیره

بدون این قلب دیوونه

دیگه محتاج زنجیره

بمون این زخم رو بدتر کن

عجیب محتاج شمشیره

بریزم اشکام رو شاید

آخه این آخرین تیره

نگی تو اونی که رفته

وجودش غرق تقصیره

فدای اونکه تو خوابم

منو تحویل نمیگیره . . . |


می دونم

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندنت محاله می دونم

تو میگی شبا دعامون میکنی

چشمه چاهت زلاله میدونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کامل هم هلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ما دوتا باله می دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم میشه

صبر تو رو به زواله می دونم

آره میری و نمیپرسی که این

دل عاشق در چه حاله ٬ می دونم

 

"مثل همیشه"

سرور شعر من سلام چگونه اید خوش می گذره؟

ببخشیدا بازم شبا میرید کناره پنجره؟

ستاره ها که در میان شما می رید نگاه کنید؟

اون ستاره پر نور رو بازم می رید صدا کنید؟

کتاب حافظ می ذارید پایین تخت کنارتون؟

فال می گیرید هنوز واسه مهر و وفای یارتون؟

از من بیچاره چیشب یه وقتایی یاد می کنید؟

بازم سر دیوونگی هام داد و فریاد می کنید؟

حتمآ خوبید وگر نه به خیال من سر می زدید

یه سر به این خرابهء بی در پیکر می زدید

به سنت قدیمیا واسه شما زدم به چوب

الهی که همین جوری باشید همیشه خوب خوب

من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم

همون جور عاشق شمام همون جوریدر به درم

 به اب اتیش می زنم تا شبا خوابم ببره

اما نمیشه فکرتون از این چیزا قوی تره

این افتخار واسه من بیدار باشم واسه شما

فقط یه مشکلی که هست شما کجا و من کجا

عکستون با اجازه دادم یه نقاش بکشه

اون که ازش برنمیاد ااما نه ای کاش بکشه

اگه کشید قاب می کنم میذارمش بالا سرم

عکس شما رو می ذارم لای گلای دفترم

راستش می ترسم عکستون بیرون بمونه سوز بیاد

نقاشی اما بهتره سرما نمی خوره زیاد

حتمآ الان می خندید و می گید عجب دیوونه ای

هر جوری که شما بخواید بدون هیچ بهونه ای

عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونه شم

شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشم

جسارته شما که نه خیالتونم کافیه!

این علامت تعجبه پاک نمی شد اضافیه

پریشبا سوز می اومد پنجره رو بسته بودم

از دست هرچی ادمم تو دنیا هست خسته بودم

درد دلم شروع شد عکستون اومد روبه روم

داشتید بهم گوش می دادید این یعنی اوج ارزوم

عجب شبی ابری زد و یه کم گذشت بارون گرفت

ابر چشام این فرصتو دید و دوباره جون گرفت

من بودم عکس شما یه عالمه رویای خیس

انگار یکی بهم می گفت هر چی می بینی بنویس

دستای من نمی تونست حتی مداد نگه داره

فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوست داره

این جور نگاهم نکنید مگه شما دل ندارید

خودتونو واسه یه بار شده جای من بذارید

شما نمی ذارید اگه بذاریدم نمی تونید

عاشقی که این جوری نیست یه طعمیه نمی دونید

یه وقتی تو هین نباشه اینو نگفته من ردم

اصلا به قول خودتون یه جوری ام اصلا بدم

حق با شما ست خوب بگذریم سرده هوا زمستونه

کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه

مراقب چشمای ناز و روی ماهتون باشید

ببخشیدا مراقب طرز نگاهتون باشید

اگه میشه دیگه شبا نرید کنار پنچره

لطفا بذارید واسه بعد تا که زمستون بگذره

توقع جوابی نیست هر جور باشید که راحتید

فکر شو اصلا نکنید که این روزا تو غربتید

من قول دادم اگه بیاید شما رو اذیت نکنم

حتی دیگه تو نامه هام با شما صحبت نکنم

اما حالا دور بودید باید یه نامه می دادم

قبول نباید اینقدر اون ادامه می دادم

فدای اون لحظه ای که نامه رو بازش بکنید

خوش به حالش اونو دارید ناخواسته نازش می کنید

زمستون یه سال سرد شبی که غم داره هوا

هیچکی نمی دونه چقد می خوامتون به جز خدا

 

 

تو مث اونا نباش"

تو مث اونا نباش اونا مارو دوست ندارن

تو اطلقشون گل مصنوعی بیشتر می ذارن

تو مث اونا نباش چون زیر بارون نمی رن

مث لیلی نمی شن تو خواب مجنون نمی رن

تو مث اونا نباش اونا واسم بد بودن

اونا مث نقش معبدا واسم مقدس نبودن

تو مث اونا نباش اونا وفادار نبودن

محض خاطر کسی هیچ شبی بیدار نبودن

تو مث اونا نباش اونا فقط یه خاطرن

از اونا که موندن اما خیلی دوس دارم برن

تو مث اونا نباش اونا شقایق نمی شن

اونا نقش عاشقو دارن و عاشق نمی شن

تو مث اونا نباش اونا بهم راس نمی گن

 به دل دیوونه هر چی که دلش خواس  نمی گن

تو مث اونا نباش اونا شکستن بلدن

به حساب خودخواهیم نذار ولی اونا بدن

تو مث اونا نباش اونا که اینجور نبودن

اونا انقد از من و ارزوهام دور نبودن

تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن

بی دلیل شکستن و رفتن و بی وفا شدن

تو مث اونا نباش مث همین حالات بمون

خیلی اروم زلال با وفا و مهربون

بذار رویاهام تو رو همیشه تزیین بکنن

از روی نت تو خوبیارو تمرین بکنن

تو مث اونا نباش اونا مث تنگ بودن

مث جدولایی که حل نمی شن گنگ بودن

تو مث اونا نباش اونا فقط لحظه بودن

مث اون چراغی که یه وقتایی سبزه بودن

تو مث اونا نباش اونا یه وقت گم می شدن

توی ذهن من یه وقتایی توهم شدن

تو مث اونا نباش اونا فقط رد می شدن

واسه دوست داشتن ادمم مردد می شدن

تو مث اونا نباش اونا پرن فراونن

 سر حرف خودشونم نمی تونن بمونن

تو مث اونا نباش چون اونا شفاف نبودن

مث اب که عکسس ماه بیفته توش صاف نبودن

تو مث اونا نباش اونا تو این شهر بودن

اما با دنیایی ارزوی من قهر بودن

تو مث اونا نباش اونا یه جور رنج بودن

مث مهره های مات شطرنج بودن

تو مث اونا نباش تا این چشات باز نشه خیس

بگو مثل اونا نیستی هم بگو هم بنویس

 

دلم می خواد

دلم می خواد که پیشتون یه روزی زانو بزنم

شما تو قایق بشینید من ولی پارو بزنم

دلم می خواد یه روزی که رد می شد از تو کوچمون

فقط بذارید بیام و کوچه رو جارو بزنم

دلم می خواد خودم بیام اسفندو کندر بیارم

دور ضزیح چشماتون گلای شب بو بزنم

دلم می خواد ناز کنید و طبق طبق من بخرم

ساز دل دیوونمو با تارای مو بزنم

گیسوی نازتون مث شبای یلدا می مونه

کاش بذارید فقط یه دور تو شب گیسو بزنم

نمی ذارید دست کسی به گونه هاتون بخوره

تو این میون دس به اونا کاش من ترسو بزنم

اسمتونو دادم یکی با خط خوش تو شهر نوشت

خودم می خوام برم اونو رو خط بازو بزنم

می خوام یه صندوق بسازم برای عکسای شما

یه قلب غرق خون روان با چوب گردو بزنم

شما که خورشیدید و ما از چشاتون نور می گیریم

یه بار بهم نگاه کنید تا عمری سو سو بزنم

یه ایه قرانو دادم قاب کنن و بیارمش

پیش چشاتون واسه ء دوری جادو بزنم

ببخشید اما چشماتون یه رنگیه مثل عسل

من دیوونه می خوام امشب دیگه به کندو بزنم

خب اگه امری ندارید دیگه مزاحم نمی شم

فقط می خواستم یه سری به چشم اهو بزنم

 

"به تو که موندگاری"

توی قفس نشستن بازم دو تا قناری

یاد تو افتادم و اون عکس یادگاری

یادت می یاد می گفتی برای من می میری

خدا رو شکر زنده ای اما دوستم نداری

قناریا می خونن واسه دل من وتو

تو لحنشون چه پیداست قصه ی بیقراری

تو قفسن ولیکن یه کم بازم می ترسن

یه وقتی از راه بیاد پرنده ی شکاری

شکاری مثل خودت که اومدی سراغم

منو نشونه رفتی با تیرکمون زاری

گفتی یه عصر پاییز که برگا سرخ و زردن

می ریم کنار دریا می ریم قایق سواری

حالا چقد گذشته از اون روزهای رنگی

سختته دیگه انگار اسم منم بیاری

قرار اخر ما یه روز پاییزی بود

مونده هنوز روی پنچ این ساعت دیواری

دلم می خواد بدونم کی تو رو جادو کرده

عاشق بودی و حالا ازم شدی فراری

هیزم ارزوها دیشب دیگه تموم شد

خودم با دستام اونو ریختم توی بخاری

گفتی که هر چی دادی پس می فرستم برات

به من نده عزیزم بریز تو اب جاری

راستی یادت هست داره دوم اذر میشه

اون روز اشنایی چه روز ناگواری

بعد خدافظیمون یه سر میرم تا دریا

اون طرفا پیامی نامه ای چیزی کاری؟

هر جا که غصه باشه من نشونیم همون جاست

دلت بگیره راحت با من قرار می ذاری

برای اخرین بار قبل از خدا نگهدار

برات دعا می کنم خوش باشی و بهاری

اگر دلت رو تقدیر خدا نکرده شکست

بدون همیشه منو تا ته دنیا داری

مواظب خودت باش دیگه سفارشی نیست

از منی که شکستم به تو که موندگاری

 

 

اخرین پناه"

تو چشات باید شنا کرد مث دریا

تو رو خوب باید شناختت مث زیبا

شعر تو باید طلا کرد مث پاییز

شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تو نگات میشه سفر کرد مث مجنون

دلو میشه دربه در کرد مث لیلا

عشق تو رن همون بوته ی یاسه

که همش قد می کشه زود میره بالا

تو مقدس و زلالی مث سوگند

روشن و غرق امیدی مث فردا

تو سفیدی مث برفای زمستون

تو وسیعی مث جنگل مث صحرا

پر التماسمو تو نمی دونی

پری از ولی اگر نمی شه اما

قبله ی اول و اخرم چشات

چه کنارم باشی و چه اون ور دنیا

مث سمفونی مث نت پر رازی

مث برف اول ژانویه زیبا

رفتنت یه طعمیه شبیه مردن

موندنت یه رنگیه شبیه رویا

تو رو به خدا قسم دیگه سفر نه

لااقل اگه می ری نرو تو تنها

 

"دلت امد"

تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی

و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی

به یاد چشم های تو فال می زنم امشب

ببینم می روی اخر از اینجا یا که می مانی

تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم

همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی

عجب روز قشنگی بود روز اشناییمان

چه شد حالا از ان انتخاب خود پشیمانی

همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت

تو هم رفتی و یادت رفت نام من به اسانی

چه زود از یاد بردی ان قرار روز اول را

همان که قول داده بودی این پریشان را نرنجانی

اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمی گردی

ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب می دانی

تمام شمعدانی ها برایت اشک می ریزند

دلت امد دل گل های باغم را بلرزانی

و عادت درد سنگینیست وقتی اوج می گیرد

به من عادت نکردی طعم حرفم را نمی دانی

تماشا می کنم این قصه را زیبای من اما

خدا را خوش نمی امد که این دل را بسوزانی


"تقدیم به تمام ثانیه های عاشق بودنم تمام ثانیه های عاشق بودنت و تمام ثانیه های در کنار هم بودن مان"

"میشه یا نمیشه"

درست من موافقم زندگی زیبا نمیشه

تو فال بد اقبالیا هیچکی مث ما نمیشه

اشکای ما هر چقدم با هم دیگه گریه کنیم

اندازه ی یه گوشه ی کوچیک دریا نمیشه

هر چی من وتو بشینیم شب تا سحر دعا کنیم

فرقی نمی کنه بازم معجزه پیدا نمیشه

ادم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه

من عاشقم تو عاشقی عاشق که تنها نمی شه

یه وقتا با خودم می گم که تنها دخوشیم توئی

دلخوشی که خوش نباشه ادم چشاش وا نمی شه

خیلیا به هر کی بخوان بی دردسر زود می رسن

من و تو خواستیم برسیم میگن که حالا نمی شه

یه چیزی رو خیلی دارم اما به هیچکس نمیدم

عشق توا...........انقده دارم که تو دلم جا نمی شه

همه می گن که من و تو طاقتمون خیلی کمه

می گن که فردا روشنه پس چرا فردا نمی شه

یلدای هر سال که می شه می ریم سراغ فال عشق

دردای ما با حافظم دیگه مداوا نمی شه

هیچکی به چشمم نمیاد چه کم بیاد و چه زیاد

قد تو هیچ کسی واسم عزیز تو دنیا نمی شه

می گن مدارا بکنیم با بازی های سرنوشت

ادم عاشق که دیگه اهل مدارا نمی شه

من مث اسفند می مونم بگردونم دور سرت

نگو بذارش واسه بعد نگو نه بابا نمی شه

ماهو تو چشمای تو از بس زلال میشه دید

چشمای هیچکی مث تو این جوری گیرا نمی شه

سوال کنم جواب میدی؟فقط یه جمله بنویس

بگو که می رسیم بهم ؟اخر میشه یا نمیشه

قصه ی قرار اخر"

یادته تو اوج پاییز اخرین لحظه ی دیدار

خب مواظب خودت باش دو سه بار دوباره تکرار

یادته به ماجرامون چقدر نگا می کردیم

تا یکی دلش بیاد و بگه خوب خدا نگه دار

تو خداحافظی کردی دل من یکم تکون خورد

بعدش اسمتو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

بارون و گریه که بارید از تو ابر غصه هامون

هر دو مون سر گذاشتیم روی اجرهای دیوار

یه بار دیگه می پرسم راسی راسی باید جدا شیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار؟

منم انگار مث اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

خیلی اونجا مونده بودیم همه مارو دیده بودند

بدجوری نگاه می کردن مردم کوچه و بازار

نگاتو گرفتی از من گفتی خوب کاری نداری

من شکستم ولی گفتم برو بامید دیدار

دو سه تا فردا گذشت ومن دیگه تو رو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

دل من دوباره لرزید مث اون لحظه ی اخر

خاطرت هرچی که گفتی شد روی رویایی من اوار

حالا من موندم از خدامون چی بخوام خوشیت یا غصت

همه گفت عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

اما من می گم خدایا من که کلی غصه دارم

غمای اونو بگیرو باز به این دیوونه بسپار

نازنین"

دریا طوفانی شده هوا خراب نازنین

نامه های چشم به راه بی جواب نازنین

تشنمه نه فکر کنی با دریا برطرف میشه

دریا هست و تو نیستی قحطی ابه نازنین

ایندفه من رفتم و تو موندی فرقی نداره

موندن و دفتن شاید هر د و عذابه نازنین

دیدمت یکی دو بار تا اومدم صدات کنم

فهمیدم تو نیستی و همش سرابه نازنین

پریشب خوابتو دیدم چه شب قشنگی بود

لذت سفر فقط همین یه خواب نازنین

ادما میان سفر یه قدری اروم بگیرن

سفرم به عشق تو پر از شتابه نازنین

دیگه عکساتو گذاشتم توی قلبم اخه من

فهمیدم دل امد خودش یه قاب نازنین

جز تو خط زدم رو اسم ادما چون زندگی

شبیه دفترای حضور غیاب نازنین

خواستم امروز دوباره برای تو غزل بگم

دیدم اما چشم تو یه شعر ناب نازنین

هیچ بهانه ی نبود واسه دوباره دیدنت

اخرین بهانه دادن کتاب نازنین

عمر دیداری ما همیشه زود تموم می شد

عمر شادیا مث عمر حباب نازنین

نمی پرسی حالمو فرقی نداره واسه تو

محض اطلاع بگم دلم کبابه نازنین

بهتره تموم کنم قصه ی تو با خودمو

چون مث تو غرق پیچ و تابه نازنین


ارزوی من اینست

"تقدیم به اونی که معنی عشق رو کنار اون فهمیدم

تقدیم به اونی که تا همیشه عاشق شم و تا همیشه تنهام

با خیالش تقدیم به تو سینای عزیزم"

ارزوی من این است در سپیده ای شفاف

در دلت شوم مهمان یک سپیده بی انصاف

ارزوی من اینست توی عصز طوفانی

قانعم کنی جوری که همیشه می مانی

ارزوی من اینست که تو مال من باشی

غیر ممکن ممکن تو محال من باشی

ارزوی من اینست با دو بال جادویی

روی چشم تو باشم مثل نور لیموئی

ارزوی من اینست بین این همه انسان

نیت تو من باشم توی فال با فنجان

ارزوی من این است که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

ارزوی من اینست که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه

ارزوی من اینست یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در اغوشم

ارزوی من اینست عشق تو کمم باشد

اسم تو فقط زخمی روی مرهمم باشد

ارزوی من اینست نرم و عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

ارزوی من این است که تو ساز من باشی

من نیاز تو باشم تو نیاز من باشی

ارزوی من اینست هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

ارزوی من اینست تو غزال من باشی

تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

ارزوی م اینست در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا

ارزوی من اینست در تولدی دوم

مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم

ارزوی من اینست از سفر نگویی تو

تو هم ارزویی کن اوج ارزویی تو

ارزوی من اینست ارزو کنی من را

معنی اش کنی با عشق شعر سبز ماندن را

ارزوی من اینست مثل سیم یک گیتار

زیر دست تو باشم لحظه ی خوش دیدار

ارزوی من اینست مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون

ارزوی من اینست در پگاهی از اسفند

راهی سفر گردیم طبق رسم یک پیوند

ارزوی من اینست در شبی که تاریک است

تو بگویی از وصلی که لطیف و نزدیک است

ارزوی من اینست زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

این دیوونه

این دیوونه دور چشات اخر یه سیاره می شه

چشمک که میزنی چشات مث یه فواره میشه

اون گلوبند نقره ای که بستی دور گردنم

از بس نیومدی پیشم دیگه داره پاره میشه

به با تو بودنم قسم اگه بیای کنار من

چشام واسه عروسک نگات یه گهواره میشه

دلم تصور نمی کرد وقتی که اول تو رو دید

همین روزا باچشمای ناز تو بچاره میشه

به یاد مجنون افتادم اونم تصور نمی کرد

یه روز به خاطر کسی تو صحرا اواره میشه

می گی تحمل می کنیم اخه چقد اخه تا کی؟

واسه یه دیوونه مگه تحملم چاره میشه؟

فاصله بین من وتو دیگه یه کم زیاد شده

قصه ی ما داره دیگه مث قصه ی دیوارها میشه

خلاصه بی وفا نشو چون اخرش خوشبختیا

قسمت هر کس که به گفته هاش وفادار میشه

خب دیگه خستت نکنم جون تو و خاطرمون

دلم داره باز مث اون روزی کع دیداره میشه


به خاطر اون

"برای تو"

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد؟

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد؟

روی ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجا؟

چرا از اون ور ابرا دیگه بیرون نمیاد؟

نیتت رو واسه فال قهوه کردم ولی حیف

عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

منو کشتی ا اون خنجر دوریت عجبه

چرا از این دل دیوونه یه کم خون نمیاد؟

مگه تو بی خبری مومو پریشون می کنم؟

دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد؟

دل تو از بس سفیده و لطیف مث برف

از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد

تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی

درلرو بستم از اون روز دیگه مهمون نمیاد

صدای بارون قشنگه به شیشه که می خوره

اما به غم نجیب روی ناودون نمیاد

دو سه بار واست نوشتم مث اینه می مونی

تو یه بار جواب ندادی چرا شمدون نمیاد

عمریه اسیرتم اسیر اون چشای ناز

یه ملاقتی واسم یه بار به زندون نمیاد

نمی گه کسی واسه مرمتش فکری کنیم

هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد

زندگی بازی شطرنجه و من منتظرم

طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد

گاهی وقتا انقدر اب و هوام ابری میشه

که قد اشکای من از رود کارون نمیاد

گاهی با خودم میگم شاید می خواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیاد

اونی که برای دیدنش ستاره می شمری

ال نازه پس با یک خواهش اسون نمیاد

توی نامه اخری کلی دلیل اورده بود

مثلا چون تشنه اند یاسای گلدون نمیاد

لاقل کاش راستشو برای من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد


تو گم شدی دوباره

"تقدیم به تو"

قسم دادم خدارو به ماه و به ستاره

به چشمای که هرشب اسیر انتظار

به اون بنفشه های که مخصوص بهاره

به اون مهی که تنهاست مال شبای تاره

یه شب خدا به من گفت تو رو واسم میاره

تو رو اورد کردی به چشم من اشاره

چه کم بود عمر این فصل منو تو نظاره

دنیا کوچیک بود اما تو گمشدی دوباره


جای عشقت خالی

 دل خوش سیری نیست //حرف درگیری نیست//اون که مجنون تو بود//دیگه زنجیری نیست//هم مومام هم چشمام//پای تو برفی شد//اما تو عالم تو//صحبت از پیری نیست//هر چی گفتی خوندم //پای حرفات موندم//توی چشمات اما//عکس تاثیری نیستی//مثل اول نیستی //قابل حل نیستی//علتو می پرسم//میگی تغییری نیست//یادته اون کوچه//که ازش می گذشتیم//اون در شیری رنگ//نه دیگه شیری نیست//خیلی وقته چشمات//دنیاشون کم رنگه//جای عشقت خالی //دیگه تصویری نیست//نه بهونس قسمت//تو خودت توش موندی//این گناه بخت و//جرم تقدیری نیست//منم اونجور نیستم//انقدر دیوونه//جلوی اسم منم //دیگه تاخیری نیست//دل من شمدون بود//چشمای تو اینه//شمدونم دل داره//جنس تعمیری نیست//من تو رو می خواستم//با به ذوق نقره//صحبتم از اسب و//زین شمشیری نیست//هرچی بود من کردم//خودمم می سوزم//تو برو من گفتم//از تو تقصیری نیست//اخرین پیغامو //واسه من اوردن//اون اونی که واسش//کلی می میری نیست


خلوتی با اسمان

"تقدیم به تنهایی ام"

چته اسمون دو باره//کم اوردی باز ستاره؟//اشک نریز اخماتو وا کن//به خدا فایده نداره//می گن اشک اگه بریزی //سبکت می کنه اما//اونی که گذاشته رفته// کی ما رو به یاد میاره//انقدر بارون می ریزی//به تو شک می کنه مهتاب//که دیشب بوده تابستون//ولیکن امشب بهاره//دلتو بزن به دریا//تا بشی تنهای تنها//یا شاید خدا بخواد//بکنه بهت اشاره//اگه اون یکم دوست داشت //بی خداحافظ نمی رفت//دعا کن خدا تلافی//سر قلبش درنیاره//اگه بی وفا نبود که//واسه تو عزیز نمی شد//اونی که بشکنه اما//بمونه اون موقع یاره//اسمون دیگه تموم کن//گریه رو فقط دعا کن//که خدای اسمونا //هیچ روزی تنهاش نذاره

 

یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه

دیدی اخرش نموندی

منو تا جنون کشوندی

دلی که دادم به دستت

اخرش زدی شکوندی

اخراش خوب شده بودی

تیتر نامه هامو خوندی

اما چون خوندی و رفتی

دلمو بیشتر سوزندی


فقط تو رویا

"تقدیم به اونی که عاشق شم"

چقد دلم می خواست یه شب منو تو تنها می شدیم

انقد کوچیک بود دنیا که فقط ما دو تا توش جا می شدیم

مجنون یه شب جراتشو می داد امانت دس تو

اونوقت ما تا اخر عمر راهی صحرا می شدیم

اگر ما اون جوری بودیم نیاز به قایقی نبود

اروم سوار موجای بلند دریا می شدیم

همه می گن که اسمون خم شده زیر بار عشق

اون چیزی نیس ما واسه هم خم می شدیم تا می شدیم

اگه یکی دلش نخواس پاییز تموم شه و بره

تا ته دنیا واسه اون شب یلدا می شدیم

چقده دلم می خواس همه حسرتمونو بخورن

مثال عاشقا واسه تموم دنیا می شدیم

چقده دلم می خواس دیگه من وتو در میون نبود

همدیگه رو می بوسیدیم تا ابد ما می شدیم

تقویمای ما اگه امروز خیلی دوس نداشت

چشمامونو می بستیم و فردا سحر پا می شدیم

چقده دلم می خواس دلت پیش یکی دیگه نبود

حتی اگه یه مدتی تنها تنها می شدیم

باشه برو نداشتن حوصله رو بهونه کن

ما همونائیم که پیش ادما رسوا می شدیم؟

تجربه ی اومدنت یه درده مثل رفتنت

کاش واسه هم معجزه ی روز نبادا می شدیم

بذار که این اخر سری یه دونه ارزو کنم

کاشکه ما ها عاشق هم فقط تو رویا می شدیم


کجا بودی؟

 

اون روزا که بی تو پرپرر می زدم کجا بودی؟

هر چی خونه تو کوچس در می زدم کجا بودی؟

اون روزا که به هوای دیدن چشمای تو

من به هر خیابونی سر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که از غم عاشقی و دیوونگیت

به دل دیوونه خنجر می زدم کجا بودی؟

اون کسی که واسه تو ساز می زنه خونش کجاس؟

لاقل از اون که بهتر می زدم کجا بودی؟

اون روزایی که بخاطر پسندیدن تو

به دسام گل معطر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که اسمتو نوشته بودم رو دیوار

نقش تو رو سنگ مرمر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که عکس های ناز تو با کلی ذوق

روی برگا توی دفتر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که هر کسی می اومد ومنو می خواس

نه به جای حرف اخر می زدم کجا بودی؟

گفتی من واست بهونه میارم نق می زنم

به خدا از اون که کمتر می زدم کجا بودی؟

ببینم اون روزا که نامه هاتو با قاصدک

روی بالای کبوتر می زدم کجا بودی؟

وقتی که رو سرنوشت خط خطیم با کلی بغض

سه تا بعله ی مکرر می زدم کجا بودی؟


ما بهم نمی رسیم

توی لحظه های زردم تو غم دلواپسیم

حتی وقتی که تو گفتی هر دوی ما بی کسیم

چه کنارم بودی و چه رفته بودی راه دور

تو تموم بی قراریا توی هم نفسیم

حتی وقتی به زبون اومدی و گفتی ببین

ما دوتا تا اخرش برای هم دیگه بسیم

یه چیزی بهم می گفت تو مث معبد می مونی

ما یه جور برای هم دیگه فقط مقدسیم

اومدم یه شب کنار پنچره با کلی بغض

هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسیم

که برید یه جوری به مردم این دنیا بگید

ما دوتا دیوونه ایم اما بهم نمی رسیم


من هنوزم که هنوزه

"تقدیم به تو"

من هنوزم که هنوزه شمارو خدم می دونم

من هنوزم اول حرفام ذکری از شما می خونم

من هنوز خیالتونو از روی طاقچه بر نداشتم

همه جا اسم شما هست بی وضو که دست نذاشتم

من هنوز خود بهارم گرچه شاخه هام شکسته

ولی خب پرنده عشق رو شکسته هاش نشسته

من هنوز مث قدیما دو تا چشمو می پرستم

بذارید ساده بگم که عاشق ناتون هستم

ای پرنده ی مهاجر به غم ناز نگاتون

قسمی میدم عزیزم شما و من و خداتون

که همیشه بندتون زیر سایه تون بدونید

نه یه روز یه سال یه عالم ارزومو نسوزونید

شمای که قصه هاتون توی طاقای خیاله

نگید این قصه رو بس کن به خدا قسم محاله

به گلابدون قدیمی که خودش بوته ی یاسه

همه حرفام چه خیاله چه غریب چه التماسه

دوست دارم منو بدونید ساده مث اطلسی ها

روح خاکی مو نذارید تشنه ی دلواپسی ها

ای پرنده مهاجر که تو ذهنتون یه بیشس

وقتی تو موج نگاتون یه تبر فکر یه ریشس

توی بیشه نیستم اما ساقه ای منتظر مرگ

شاخه ای دارم که اشکاش همه باریدن مث برگ

بزنید تبر عزیزه وقتی تو دستای نوره

دل گریه هم گرفته اخ که خوشبختی چه دوره

دیگه  اشکا جون ندارن که بخوان جاری بمونن

گونه ها رو محرم لحظه های سفر بدونن

پس جور باید دعا کرد با کدوم دل ادعا کرد

عیده اما چی دارم که بشه قربون شما کرد


یعنی میشه

"تقدیم به خاطرات عاشقانه"

یعنی میشه که ما دوتا یه روزی بهم برسیم؟

مهم فقط رسیدن حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به ارزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم

یعنی می شه به جای اشک روی چشام سرمه باشه؟

تا کی باید درد دلا فقط توی نا مه باشه؟

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه

یعنی میشه دستای تو خاک نگامو پاک کنه؟

بیای با اسبی که به جاش یه دنیا گرد و خاک کنه؟

یعنی میشه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده؟

برای دیدنش ولی خاطرخواه اومده

یعنی میشه که تو نری؟؟؟بگی نگید ماه اومده

انگار نه انگارکه واست کلی خاطر خواه اومده؟

یعنی میشه به من بگی از این به بعد بال توام؟

چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام

یعنی میشه غرور تو اب بشه بریزه مث برف؟

این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف

خیلی بده امد دلو هیچ روزی به هیچکس نده

وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده

یعنی میشه پر کنیم از خاطره ها حافظه رو؟

با همدیگه ابش بدیم اون شنعدونی قرمز رو

یعنی میشه که دستامون با هم مث یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مث فرشته شه

یعنی میشه که پیش هم برای هم تب بکنیم

از غم زرد اون تب روزامون شب بکنیم

یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم یه اه راحت بکشیم

یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مث رود خونه ات

یعنی میشه همین بشه نه کمتر از این نه زیاد؟

وقتی میگم یادت بیاد تو همشو یادت بیاد

یعنی میشه با هم باشیم منو خدامون و خودت؟

درست مث تولدم درست مث تولدت

یعنی میشه عاشقی لطفش مث نوبرش باشه؟

نه اینکه مث همه چی خوباش فقط سرش باشه

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم من می میرم برات باشه؟

یعنی میشه عاشقی رو رنگش کنیم با سادگی؟

بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

می گی نمیشه ولی من همش میگم خدا کنه

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

دیدی اخرش نموندی

منو تا جنون کشوندی

دلی که دادم به دستت

اخرش زدی شکوندی

اخراش خوب شده بودی

تیتر نامه هامو خوندی

اما چون خوندی و رفتی

دلمو بیشتر سوزندی


فقط تو رویا

"تقدیم به اونی که عاشق شم"

چقد دلم می خواست یه شب منو تو تنها می شدیم

انقد کوچیک بود دنیا که فقط ما دو تا توش جا می شدیم

مجنون یه شب جراتشو می داد امانت دس تو

اونوقت ما تا اخر عمر راهی صحرا می شدیم

اگر ما اون جوری بودیم نیاز به قایقی نبود

اروم سوار موجای بلند دریا می شدیم

همه می گن که اسمون خم شده زیر بار عشق

اون چیزی نیس ما واسه هم خم می شدیم تا می شدیم

اگه یکی دلش نخواس پاییز تموم شه و بره

تا ته دنیا واسه اون شب یلدا می شدیم

چقده دلم می خواس همه حسرتمونو بخورن

مثال عاشقا واسه تموم دنیا می شدیم

چقده دلم می خواس دیگه من وتو در میون نبود

همدیگه رو می بوسیدیم تا ابد ما می شدیم

تقویمای ما اگه امروز خیلی دوس نداشت

چشمامونو می بستیم و فردا سحر پا می شدیم

چقده دلم می خواس دلت پیش یکی دیگه نبود

حتی اگه یه مدتی تنها تنها می شدیم

باشه برو نداشتن حوصله رو بهونه کن

ما همونائیم که پیش ادما رسوا می شدیم؟

تجربه ی اومدنت یه درده مثل رفتنت

کاش واسه هم معجزه ی روز نبادا می شدیم

بذار که این اخر سری یه دونه ارزو کنم

کاشکه ما ها عاشق هم فقط تو رویا می شدیم


کجا بودی؟

 

اون روزا که بی تو پرپرر می زدم کجا بودی؟

هر چی خونه تو کوچس در می زدم کجا بودی؟

اون روزا که به هوای دیدن چشمای تو

من به هر خیابونی سر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که از غم عاشقی و دیوونگیت

به دل دیوونه خنجر می زدم کجا بودی؟

اون کسی که واسه تو ساز می زنه خونش کجاس؟

لاقل از اون که بهتر می زدم کجا بودی؟

اون روزایی که بخاطر پسندیدن تو

به دسام گل معطر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که اسمتو نوشته بودم رو دیوار

نقش تو رو سنگ مرمر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که عکس های ناز تو با کلی ذوق

روی برگا توی دفتر می زدم کجا بودی؟

اون روزا که هر کسی می اومد ومنو می خواس

نه به جای حرف اخر می زدم کجا بودی؟

گفتی من واست بهونه میارم نق می زنم

به خدا از اون که کمتر می زدم کجا بودی؟

ببینم اون روزا که نامه هاتو با قاصدک

روی بالای کبوتر می زدم کجا بودی؟

وقتی که رو سرنوشت خط خطیم با کلی بغض

سه تا بعله ی مکرر می زدم کجا بودی؟


ما بهم نمی رسیم

توی لحظه های زردم تو غم دلواپسیم

حتی وقتی که تو گفتی هر دوی ما بی کسیم

چه کنارم بودی و چه رفته بودی راه دور

تو تموم بی قراریا توی هم نفسیم

حتی وقتی به زبون اومدی و گفتی ببین

ما دوتا تا اخرش برای هم دیگه بسیم

یه چیزی بهم می گفت تو مث معبد می مونی

ما یه جور برای هم دیگه فقط مقدسیم

اومدم یه شب کنار پنچره با کلی بغض

هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسیم

که برید یه جوری به مردم این دنیا بگید

ما دوتا دیوونه ایم اما بهم نمی رسیم


من هنوزم که هنوزه

"تقدیم به تو"

من هنوزم که هنوزه شمارو خدم می دونم

من هنوزم اول حرفام ذکری از شما می خونم

من هنوز خیالتونو از روی طاقچه بر نداشتم

همه جا اسم شما هست بی وضو که دست نذاشتم

من هنوز خود بهارم گرچه شاخه هام شکسته

ولی خب پرنده عشق رو شکسته هاش نشسته

من هنوز مث قدیما دو تا چشمو می پرستم

بذارید ساده بگم که عاشق ناتون هستم

ای پرنده ی مهاجر به غم ناز نگاتون

قسمی میدم عزیزم شما و من و خداتون

که همیشه بندتون زیر سایه تون بدونید

نه یه روز یه سال یه عالم ارزومو نسوزونید

شمای که قصه هاتون توی طاقای خیاله

نگید این قصه رو بس کن به خدا قسم محاله

به گلابدون قدیمی که خودش بوته ی یاسه

همه حرفام چه خیاله چه غریب چه التماسه

دوست دارم منو بدونید ساده مث اطلسی ها

روح خاکی مو نذارید تشنه ی دلواپسی ها

ای پرنده مهاجر که تو ذهنتون یه بیشس

وقتی تو موج نگاتون یه تبر فکر یه ریشس

توی بیشه نیستم اما ساقه ای منتظر مرگ

شاخه ای دارم که اشکاش همه باریدن مث برگ

بزنید تبر عزیزه وقتی تو دستای نوره

دل گریه هم گرفته اخ که خوشبختی چه دوره

دیگه  اشکا جون ندارن که بخوان جاری بمونن

گونه ها رو محرم لحظه های سفر بدونن

پس جور باید دعا کرد با کدوم دل ادعا کرد

عیده اما چی دارم که بشه قربون شما کرد


یعنی میشه

"تقدیم به خاطرات عاشقانه"

یعنی میشه که ما دوتا یه روزی بهم برسیم؟

مهم فقط رسیدن حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به ارزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم

یعنی می شه به جای اشک روی چشام سرمه باشه؟

تا کی باید درد دلا فقط توی نا مه باشه؟

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه

یعنی میشه دستای تو خاک نگامو پاک کنه؟

بیای با اسبی که به جاش یه دنیا گرد و خاک کنه؟

یعنی میشه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده؟

برای دیدنش ولی خاطرخواه اومده

یعنی میشه که تو نری؟؟؟بگی نگید ماه اومده

انگار نه انگارکه واست کلی خاطر خواه اومده؟

یعنی میشه به من بگی از این به بعد بال توام؟

چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام

یعنی میشه غرور تو اب بشه بریزه مث برف؟

این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف

خیلی بده امد دلو هیچ روزی به هیچکس نده

وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده

یعنی میشه پر کنیم از خاطره ها حافظه رو؟

با همدیگه ابش بدیم اون شنعدونی قرمز رو

یعنی میشه که دستامون با هم مث یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مث فرشته شه

یعنی میشه که پیش هم برای هم تب بکنیم

از غم زرد اون تب روزامون شب بکنیم

یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم یه اه راحت بکشیم

یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مث رود خونه ات

یعنی میشه همین بشه نه کمتر از این نه زیاد؟

وقتی میگم یادت بیاد تو همشو یادت بیاد

یعنی میشه با هم باشیم منو خدامون و خودت؟

درست مث تولدم درست مث تولدت

یعنی میشه عاشقی لطفش مث نوبرش باشه؟

نه اینکه مث همه چی خوباش فقط سرش باشه

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم من می میرم برات باشه؟

یعنی میشه عاشقی رو رنگش کنیم با سادگی؟

بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

می گی نمیشه ولی من همش میگم خدا کنه

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه

نامه ی یک متهم  

شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم
چه ذوقی کردم ، شنیدم گفتی شکایت می کنی
اما دلم گرفت که گفتی ، منو اذیت می کنی
من تو رو اذیت می کنیم ، منی که می میرم برات
منی که تندی می شکنم زیر تولد نگات
تو حکم من نوشته بود ، طبق مواد یک و بیست
تو روزگار من و تو این کارا عاقلانه نیست
معلومه عاقلانه نیست ، عاشق که عاقل نمی شه
ولی با این جواب من که حکمی باطل نمی شه
شاکی محترم ، گلم ، بگو که زندونیم کنن
بگو پیش پای چشات ، یک شبه قربونیم کنن
بگو به افتخار تو ، بیان منو دار بزنن
علت دیوونگیمو ، تو کوچه ها جار بزنن
بگو که از رو قصمون کلی لالایی بسازن
عکسای زیبا رو ولی اینجا و اونجا ، نندازن
آخه حسودی می کنم ، بفهمن این راز و همه
 فردا تقلب کنن از جنون این متهمه
 دوس ندارم زیبای من از هر کسی شاکی باشه
متهم اون نباید تو کره ی خاکی باشه
شاکی من ، قانون می گه : به هر کی رو کنه جنون
چون قانونو نمی شناسه ، دیگه نه تنبیه و نه اون
متهمت ، اما می خواس ، شامل این بندا نشه
به خاطر همین داره ، بارای عقلو می کشه
نشسته تنها ، این گوشه ، بدون حامی و وکیل
کلی خوشش اومده از عشق تو وجرم و دلیل
خوب می دونه اگه وکیل ببنده این پرونده رو
می چینه از لبای تو گلای سرخ خنده رو
درسته که عاشقتم ، اما مگه من دیوونم
خنده رو از تو بگیرم ، که بی چشات نمی تونم
خلاصه که شاکی ماه ، صاحب پرونده ی من
خاطره ی گذشته هام ، مالک اینده ی من
متهمت قصدی نداشت ، عاشقیشو به دل نگیر
فقط اونو قبول بکن ، به چشم مجرمی اسیر
اینجا وکیلی نمی یاد که بگه من جنون دارم
چون اگه آزادم کنن ، باز سرتو درد می یارم
شاکی نازنین من ، مزاحمت شدم ، ببخش
 مثل تمام لحظه ها ، بتاب و آروم بدرخش
متهمت قول می ده که دیگه به تو نامه نده
درسته دیوونس ولی موندن رو قول بده
فک نکنی نامه ی من شده مثل دفاعیه
شاکی گل ، نشون ندی این مدرک و به قاضیه
نشون بدی اونم می گه به خاطر درد جنون
متهمت گناه داره ، بگذر از اتهام اون
ولی تو این کار و نکن ، می خوام اسیری بکشم
تابلوی چشمای تو رو ناز و کویری بکشم
فدای چشمات که تو نور ، هطار و صد رنگ می شه
زرد پاییزی می پوشی ، چشات چه خوش رنگ می شه
راحت شدی از دست من با شعر و عشق و التماس
نمی گم اما ، نمی یام ، بیرون از این رخت و لباس
 به شکی مثل گلم ، از منی که متهمم
زیبا جون اشکال نداره ، امضا کنم که مریمم ؟
مریم دیوونه ی تو ، یازده آبان و یه روز
 جرم من افتخارمه ، به قاضیم می گم هنوز
یادت باشه لحظه ی صدور حکم ، تو محکمه
دلت نسوزه ، نگذری از تقصیر متهمه
شاکی هیچ کس نشو ، فقط اینو ازت می خوام
فدای شاکی گل و جرم جنون و اتهام
الهی دروازه ی بخت ، به روت همیشه وا بشه
دست به خاکستر بزنی ، الهی که طلا بشه
متهم هر چی ردیف ، ردیف پنج و دو و سه
نمی ذارم تو عاشقی ، کسی به گردم برسه  

 

هرگز!!!!!!!!!!

میدانی وقتی فکر میکنم تو را روزگاری عاشقانه دوست داشتم سرم گیج میرود

تو هیچ نداشتی من زیادی باورت داشتم و حال با این همه خاطرات احمقانه تو در تو

هم هستی که خطا از من بوده تو هیچ گاه بزرگ نمی شوی به خود دروغ بگو که

همیشه برایت عالمی بوده هرگز به خاطر این همه سیاهی در زندگیم تو را

نمی بخشم.......

 

وعده ما لب دریا

 

روی عکسا گرد و خاکه
بیشتر دلا هلاکه
قحطی گلای پونه ست
تقدیرا دست زمونه ست
عهد و پیمونا شکسته
رشته ی دلا گسسته
تقویما رو ماه تیره
زندونا پر اسیره
آدما یا همه مردن
یا که مات و دل سپردن
عصر ما عصر فریبه
عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترای سیاه تو بارون
مرگ آواز قناری
مرگ عکس یادگاری
تا دلت بخواد شکایت
غصه ها تا بینهایت
دلای آدما تنگه
غصه هم گاهی قشنگه
چشما خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
حک شده روی هر دیواری
که چرا دوسم نداری
خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر
تا بخوای عاشق و شاعر
شبا سرد و بی عروسک
دلای شکسته از شک
زلفای خیبی پریشون
خط زدن رو اسم مجنون
شهری که سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
چشمای خیره به جاده
عشوه های نخریده
آسمونا پر دوده
قلب عاشقا کبوده
گونه ی گلدونا زرده
رفته و بر نمی گرده
آدما بی سرگذشتن
آهوا بدون دشتن
دفترا
بدون امضا
ماهیان بدون دریا
تشنه ها هلاک آبن
همه حرفا بی جوابن
نصف زندگی نگاهه
بقیش همه گناهه
خدا رو انگار گذاشتن
رو زمن و بر نداشتن
در و دیوارا سیاهه
آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت
وقت که شد شاید عبادت
خدا مال غصه
هاته
وقتی غم داری خداته
روی آینه ها غباره
شیشه ی پنجره ی تاره
بغضا بی صدا و کاله
همه از فکر و خیاله
قلک خوبیا خالی
مهربونیا خیالی
قفسا پر پرنده
لبای بدون خنده
نه شنیدنی نه گوشی
نه گلی نه گلفروشی
مرگ جشنای تولد
مرگ اون دلی که گم
شد
خستگی بی اعتمادی
شک و تردید زیادی
امتحان مکرر
لونه های بی کبوتر
مشقامون بدون امضا
اسممون همیشه رسوا
نمره های عشقمون تک
بامامون بدون لک لک
همه غایب تو دفتر
مث بالای کبوتر
خونه ها بدون باغچه
بدون حافظ و طاقچه
نه برای عشق
میلی
نه کسی به فکر لیلی
دیگه پشت در بسته
کسی بیدار ننشسته
نه کسی نه انتظاری
نه صدای بی قراری
واسه عاشقی که دیره
لااقل دلت نگیره
کاش تو قحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تو دریا
من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمی
گن اگه ببینن
انقدر می ریم که ساحل
از من و تو بشه غافل
قایق و با هم می رونیم
می ریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا ‌آهنی نیست
خوبه اما گفتنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی ام اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا
صبح پاشو بدون ساعت
که فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا
وعده ی ما لب دریا

 

حدس 

و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی

و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

 

یک فکر دیگر

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم

تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میکنم

یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم

یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام

آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم

شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو

یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم

گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم

زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت

با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

   + ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

اشعار مریم حیدر زاده

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Wingdings; panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:2; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 268435456 0 0 -2147483648 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} a:link, span.MsoHyperlink {color:#979797; mso-text-animation:none; text-decoration:none; text-underline:none; text-decoration:none; text-line-through:none;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:#979797; mso-text-animation:none; text-decoration:none; text-underline:none; text-decoration:none; text-line-through:none;} p {mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:1497648162; mso-list-template-ids:1509490244;} @list l0:level1 {mso-level-number-format:bullet; mso-level-text:; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:Symbol;} @list l1 {mso-list-id:2057660584; mso-list-template-ids:1846451160;} @list l1:level1 {mso-level-number-format:bullet; mso-level-text:; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:Symbol;} @list l2 {mso-list-id:2115010360; mso-list-template-ids:-1793179846;} @list l2:level1 {mso-level-number-format:bullet; mso-level-text:; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:Symbol;} -->

غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ؛ همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد تو غریبی

تقدیم به ناجی قلبم "احسان"

 

 

و بعد از رفتنت


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

جادوی نگاهت


چه می شد گر دل آشفته من
هر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشمهایت
مرا آواره غربت نمی کرد
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
تمام سایه روشن های احساس
پر از آرامش مهتابیت بود
و لیکن شاعر آینه ها هم
به خوبی رک این وسعت نمی کرد
زمانی که تو رفتی پاکی یاس
خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
تو پیش از آنکه در دل پاگذاری
تمام فال هایم رنگ غم داشت
ولی تو آمدی و بعد از آن دل
بدون چشم تو نیت نمی کرد
هجوم لحظه های بی قراری
مرا تا عمق یک پرواز می برد
و جز با آسمان دیدگانت
دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ می کرد
به غیر از انتظارت قلب من را
این گونه بی طاقت نمی کرد
تو می ماندی کنار لحظه هایم
ولی این شادمانی زود می رفت
و تا می خواست دل چیزی بگوید
تو می رفتی و او فرصت نمی کرد
دلم از پشت یک تنهایی زرد
نگاهش را به چشمان تو می دوخت
ولی قلب تو قدر یک گل سرخ
مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های  
مرا غارت نمی کرد

بهانه

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

تو یعنی

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پاک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد آیینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن

 

یک سبد آرزوی کال


کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم
کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم
بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن
کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
کاش اومجا هیچ کسی نبود
یه وقتی با تو دوست بشه
تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت
یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم
خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم
کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن
تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم
بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن
بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر
یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه
ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت

این روزا


این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ساتاره ها یه کم ستاره چیدنه
این زوطا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جایی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشاتی خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نمندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با م صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبداری مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه برسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا به یاد هممون برای هم سایه باشیم
شبا که دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون و پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که مکنیم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

پیمان سبز


آن روز در نگاه تو و خنده بهار
می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد
می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
ل را فدای چشم نجیب ستاره کرد
هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
در قلب من همیشه می آید صدای تو
هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
با قطره های ساکت باران فدای تو
ای انتظار خسته گل های رازقی
تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی
تو بردی از میان سکوتم دل مرا
تو معنی سرودن پاک حقایقی
تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم
تا سرزمین سبز تجسم می آیم و
در بین راه عاشق مهتاب می شوم
تو با وفاترین افق دور مبهمی
یادت کنار ساحل دل تاب می خورد
هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
از برکه لطیف دلت آب می خورد
نقاشی تمام افقهای عالمی
نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود
در شعر من همیشه تو معنای بودنی
قلب غزل برای تو دلتنگ می شود
تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی
تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
تب می کند بدون تو احساس پاک عشق
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و
روح مرا روانه پرواز میکند
هر وقت شهر پنجره ها باز میشود
من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه
غم را به حرمت تو فراموش میکنم
آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز
گاهی دلش برای دلت شور می زند
پروانه ای ز باغ تبسم می آید و
دل را به سوی شمع پر از نور می زند
احساس من همیشه پر از قطره های عشق
قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم
بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
تو بهترین حکایت گل های نرگسی
با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
در لا به لای عاطفه های نوازشت
عطر نجیب خاطره احساس می شود
تا آخرین نگاه به یاد توام بدان
دل هر چه می کند همه آن برای تو
قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست
قلب تمام عشق پرستان فدای تو

زندگی

در حیرتم ز ثانیه های بهار عمر
در حسرت عبور شکیبای زندگی
در انتظار طایفه سبز بودنم
در انتظار رویش مینای زندگی
در زندگی تمام غزل ها سراب بود
شعری نماند در دل شیدای زندگی
تو تا کنون تراوش یک اشک دیده ای
که پر کند سراسر دریای زندگی
شب تا سحر میان نقابی ز فاصله
من بودم و تفکر فردای زندگی
آن دور دست کوچه آلاله های سرخ
یک کودک آمده به تماشا ی زندگی
پس زندگی چه بود جز آهنگ یک نفس
موسیقی تبسم و غوغای زندگی
ای کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت
در آن نشست و رفت به دنیای زندگی
مفهوم زندگی نه به معنای بودنست
در یک گل است لذت معنای زندگی
یک جرعه عشق با کمی از شهد عاطفه
اینست راز سبز مداوای زندگی
گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم
در انتظار یاس شکوفای زندگی
من ماندم و کبوتر و یک باغ آرزو
در جستجوی لذت و گرمای زندگی
یعنی کجاست آن سر دنیای آرزو
کم کهن ز شرح حال دارزای زندگی

 

 

پاییز و بچه ها

مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق
با عطر یاد و خاطره هایش چعه دیدنی ست
آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز
از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست
مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار
روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست
گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق
دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست
مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش
در جای جای دفتر دل سبز و ماندنی ست
شعر بلند خاطره های بهار شوق
در روزهای آبی و بی کینه خواندنی ست
مهر آمد و نوید شکفتن و یک حضور
دل ها همه به پاکی برگ شقایق ست
می گفت باغبان که بدانید قدر آن
چون بهترین و سبزترین دقایق ست
در گلستان سبز پر از عطر یاس عشق
آینه های عشق و صفا رو بروی ماست
مهر آمد و درین تپش قلب زندگی
پرواز تا شکفته شدن آرزوی ماست

 

عشق یعنی


ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پاک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش ک.چه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد

 

کجا بودی

کجا بودی وقتی برات شکستم

یخ زده بود شاخه گلم تو دستم

کجا بودی وقتی غریبی و درد

داشت من تنها رو دیوونه می کرد

کجا بودی وقتی که از پنجره

میپرسیدم این چندمین عابره

کجا بودی وقتی تو رو میخواستم

که دستات آروم بشینه تو دستم

کجا بودی وقتی که گریه کردم

از تو به آسمون گلایه کردم

کجا بودی وقتی کنار عکسات

شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی تو لحظه ی نیازم

وقتی میخواستم دنیامو بسازم

کجا بودی ببینی من میسوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم

نبودی من عاشق دنیات بودم

کجا بودی وقتی دیوونت بودم

وقتی که بی قرار شونت بودم

کجا بودی وقتی چشام به در بود

ترانه هام شکایت سفر بود

نبودی پیش من بی ستاره

ترک می خورد دلم با یه اشاره

کجا بودی وقتی که مینوشتم

ترانه هام همه مال فرشته م

کجا بودی وقتی که پرپر شدم

سوختم و از غمت خاکستر شدم

کجا بودی ببینی فصل بهار

همه می گفتن تو گذاشتیم کنار

سرزنشای مردمو شنیدم

هرچی که باورت نمیشه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم

نبود ستاره م شبا گریه چیدم

کجا بودی وقتی بهم خندیدن

رد شدن و همدیگه رو بوسیدن

کجا بودی ببینی خستگیمو

آب شدن شمعای زندگیمو

همه سراغ تو رو می گرفتن

زیر لبی یه چیزایی می گفتن

میخندیدم اما تنم میلرزید

کجا بودی وقتی چشام میترسید

کجا بودی وقتی سحر نداشتم

سیاهی بود از تو خبر نداشتم

کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت

خون جای گریه از تو چشمام می ریخت

کجا بودی وقتی باید می موندی

غصه مو از لحن صدام می خوندی

کجا بودی نگام به در سفید شد

هرکی به جز من از تو ناامید شد

کجای بودی وقتی دعای داغم

میزد به سقف کوچیک اتاقم

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم

هرجا بگی رو دنبال تو گشتم

کجا بودی ببینی آبروم مرد

اما به خاطر چشات قسم خورد

خنده واسه همیشه از لبام رفت

رسیدن از مرمر رویاهام رفت

کوچه ی انتظار رسید به بن بست

دلم می گفت اون سر وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم

روزی یه بار زنده شدم جون دادم

وقتی که این بازیا رو میکردی

من میدونستم داری برمیگردی

پاهای خسته تو بذار رو چشمام

بگو که دیگه نمیذاری تنهام

بگو هنوز دوسم داری با منی

بگو محاله قلبمو بشکنی

کجا بودی ببینی بی ستاره م

ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودنت مث آتیشه

تو این دو خط ترانه جا نمیشه

 


به خاطر من نرو

به خاطر من نرو به شونه هام تکیه کن

بغضتو بشکن آروم بشین پیشم گریه کن

خسته نشو که اینجا آدم مهربون نیس

ستاره ی بختمون تو اوج کهکشون نیس

به خاطر من بمون به خاطرت می مونم

خودم ستارت میشم تو میشی آسمونم

با پر کشیدن تو چیزی عوض نمیشه

فقط یه غم میمونه تو قلب من همیشه

به خاطر من بخون صدات شبیه دریاس

لحن طلایی تو خودش برام یه دنیاس

تحملت کجا رفت چاره ی تو سفر نیس

تو دنیامون هیچکسی از من دیوونه تر نیس

به خاطر من بخواب ٬ چشماتو رو هم بذار

تو گلدون سفالیت گلای مریم بذار

بذار که عطر این عشق بیفته دست نسیم

بذار همه بدونن آخر به هم می رسیم

به خاطر من بخند تا دوباره بهار شه

دختر قلعه ی نور اسب طلا سوار شه

با رفتنت زندگی چیزی به جز قفس نیس

هوای بی تو بودن خالیه ٬ توش نفس نیس

به خاطر من بیا که من برات میمیرم

بیا و فریاد بزن حرفمو پس میگیرم

به خاطر من بگو ٬ بگو جایی نمیری

بگو که موندگاری ٬ حرفتو پس میگیری

منم به خاطر تو خط میکشم رو دنیا

یا تو یا هیچکس میشه قرار آخر ما

|


مقدمه کتاب (( دیگه میذارمت کنار ))

چه کنم ٬ دوستش دارم ٬ شوخی که نیست ٬ حرف یک عمر در به دری است ٬ صحبت کلی آوارگی است

شکایتی نیست ٬ حرف شکایت که در عشق بیاید باید فاتحه ی این حکایت را خواند . شما هم بدانید ٬

بد نیست ٬ تازه بعد یه عمری عاشقی ٬ همین امشب پاییزی از من پرسید : مگر تو دوستم داری ؟ و من

یقین دارم ٬ دیوانه تر از مجنون ٬ خیره به پرسش عجیبش ٬ هفت آسمان حیرت را سیر کردم و برگشتم ٬

راستی ! گفتم برگشتم ٬ او هم برگشت . درست است ٬ از سفر آن سوی اقیانوسش برگشت ٬ اما نه

پیش من . او مال همه است و من آرزو می کنم هیچکس مال او نباشد ٬ اما مگر می شود .

او حرفی نزد ٬ ننوشت ٬ سکوت کرد ٬ اما جوری به بی قانونی غرور شکسته ی یک عمر عاشقی ام

برنخورد فهماند که قصد دارد مرا کنار بگذارد ٬ اسم این کتاب را اسیر پرانتزی کردم که نشان بدهد حرف

اوست ٬ همیشه حرف ٬ حرف اوست . نه فقط حالا . راستی آخرین باری که با التماس دفترم را نوشت ٬

جمله ای نوشت که آرزو می کنم به آستان نیلوفری چشمان روشنش برنخورد ٬ اما جمله اش درست

مثل حرف آدم بزرگ هایی بود که به بهانه ی مصلحتی بزرگ شدن فرزند کوچکشان برایش عروسک

نمی خرند و او تنها نوشت که لیاقت از من و امثال من بیشتر است . میدانست من هم بچه ام ٬ هم

عروسک می خواهم ٬ هم هیچکس اندازه ی من دیوانه اش نیست و هم صحبت این حرف ها نیست

کافی است ٬ این دو خط آخر را برای خودش می نویسم ٬ زیبا خوشحالم که مرا دور نمی اندازی و تنها

میگذاریم کنار . میدانی همیشه رسم است چیزهایی را کنار بگذارند که حدس بزنند یک روز یا یک وقت

دیگر دوباره لازمشان شود ٬ پس نگهش می دارند ٬ اما چیزی را که دور بیندازند ٬ هم دور است ٬ هم

رفته است و هم دوباره لازم شدنی در کار نیست . من راضیم به همه چیز ٬ هرچیز که جوری به تو

مربوط می شود ٬ میدانم جمله ای که نام کتاب است ٬ حرف دل توست . باز گلی به جمال گلت که حرف

دلت را با شهامت می زنی لااقل به دیوانه ای مثل من میفهمانی و من این گونه آن را در گیومه ای از تو

نقل می کنم :

 

                                           (( درست مث تقویمی که عوض میشه سربهار

                                                 میندازمت یه گوشه و دیگه میذارمت کنار ))

 


نمیدونن تو بهانه ی منی

همه میگن تو منو دوس نداری

همشون پشت سر تو بد میگن

نمیدونن تو از آسمون میای

خودشون اهل یه دنیای دیگن

همه میگن اسمشه تو با منی

توی قلب تو یه کم جا ندارم

روی اسم تو باید خط بکشم

برم و چشماتو تنها بذارم

اونا از چشمای تو بی خبرن

نمیدونن که نگات نفس داره

اونا غافلن که چشم روشنت

توی نور ماه نقره دس داره

همه دوس دارن ازت دس بکشم

همشون بهم میگن دیوونه ای

نمیدونن تو برام بهانه ای

معنی شعرای عاشقانه ای

همه میگن پیش اون کسی برو

که یه کم قدر نگاتو بدونه

همه با دس هی منو نشون میدن

میگن این دیوونه سا این همونه

تو رو با خیلیا دیدن همشون

هی میگن تو بی وفایی میکنی

به منم میگن داری محبت و

از چشای اون گدایی می کنی

ولی من به اونا گوش نمیکنم

تو تمام هستی و بهانمی

توی سایه روشنای شعر و درد

تو اهورایی ترین ترانمی

همه میگن یکی از همین روزا

واسه ی همیشه از پیشم میری

جلوی چشمای بی قرار من

یکی دیگه رو تو آغوش میگیری

اما من باورشون نمی کنم

اونا از عمق دلت بی خبرن

تو روی ابرای آسمونی و

اونا اینجا تو زمین پشت درن

راز چشماتو ولی من میدونم

میشینم تا تو مال خودم بشی

میمیرم تا از یه راه دور بیای

باز بهونه ی تولدم بشی


به خاطر من

آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو

دنیا رو عاشق می کنم فقط به خاطر تو

شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو

رو دست مجنون میزنم فقط به خاطر تو

تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من

من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو

از دور تماشا می کنی فقط به خاطر من

من دل و رسوا می کنم فقط به خاطر تو

از خوبیات کم می کنی فقط به خاطر من

رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو

تو خودت رو گم می کنی فقط به خاطر من

من خودم و گم می کنم فقط به خاطر تو

شعله رو خاموش می کنی فقط به خاطر من

شب رو فراموش می کنم فقط به خاطر تو

تو خنده هات غم می زنی فقط به خاطر من

دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو

یه روز میشم بی آبرو فقط به خاطر تو

قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو

تو هم یه روز میری سفر فقط به خاطر من

خیره میشن چشام به در فقط به خاطر تو

به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من

جملت به یادم میمونه فقط به خاطر تو

تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من

قلبم و ویرون می کنم فقط به خاطر تو

میگی که از سنگ دلت فقط به خاطر من

یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو

تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من

دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو

میری سراغ زندگیت فقط به خاطر من

من میسوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو

تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من

دلم پر از شکایته فقط به خاطر تو

میگیری از من فاصله فقط به خاطر من

دست میکشم از هر گله فقط به خاطر تو

تو میگی از اینجا برو فقط به خاطر من

رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو

رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من

مونده سرقرار دلم فقط به خاطر تو

ناز میکنی برای من فقط به خاطر من

من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو

نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من

دل نمیتونه بگذره فقط به خاطر تو

تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من

دلم کسی رو نمیخواد فقط به خاطر تو

میگذری از گذشته ها فقط به خاطر من

میرم توی نوشته ها فقط به خاطر تو

تو منو تنها میذاری فقط به خاطر من

من خودم و جا میذارم فقط به خاطر تو

دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من

یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو

دلت شکسته میدونم فقط به خاطر من

منم یه خسته میدونی فقط به خاطر تو

آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من

من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو


رفع زحمت

حافظ کنار عکس تو من باز نیت می کنم

انگار حافظ با من و من با تو صحبت می کنم

وقت قرار ما گذشت و تو نمیدانم چرا

دارم به این بدقولیت دیریست عادت می کنم

چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست

تقدیر ویران می کنم من هم مرمت می کنم

در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین

من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم

نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت

هرجای دنیا که روم احساس غربت می کنم

بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم

یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت

هرچند اندک باشد آن را با تو قسمت می کنم

خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش

دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت می کنم

 


زمزمه ای پای گهواره

لالالا دونه های سرخ گیلاس

چه چشمایی داری تو رنگ الماس

لالالا عاشقونه زیر بارون

به یاد زلفای بی تاب مجنون

لالالا عاشقای خیس گریه

دروغی خنده و راستی گلایه

لالالا عاشقی از بی حواسی

جای مهر و محبت ناسپاسی

لالالا رفتنای تا همیشه

تموم شد قصه ی فرهاد و تیشه

لالالا قصه ی درد کلاغه

که عمرش رو گذاشت پای علاقه

لالالا قایق و دریا و پارو

یه تخت راحت از چوبای گردو

لالالا فال قهوه توی فنجون

همش می پرسم از برگشتن اون

لالالا خوابای آروم و رنگی

کنار بوته های توت فرنگی

لالالا رویاهای پرتقالی

هزار تا آرزو اما خیالی

لالالا با تو بودن تا قیامت

نگو نه خوندم از چشمات ندامت

لالالا خواب من آشفته تر شد

تو رفتی و دل من در به در شد

لالالا خواب بدون تو حرومه

دیگه کار من و قلبم تمومه

دم آخر نوشتم به لالایی

شاید پیغام بدی این بار کجایی

لالالا بی وفا چشماتو تر کن

یه بار موند و هزار بارم سفر کرد

لالالا موقع رفتن به من گفت

واسه برگشتنش کلی خبر کرد

لالالا خوش باشی رویای نازم

دیگه نیستم واست شعری بسازم

فدای اون چشای بی وفات شم

دیگه رفتم که راس راسی فدات شم

لالالا شمع و شمعدون و شکایت

میمیرم من واست تا بی نهایت


آنجا نمی ماند

به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند

و پرسد دلم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند

به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت

ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند

به او گفتم که کم دارم تو را رویای کمرنگم

و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند

به او گفتم که هرشب بی نگاه تو شب یلداست

ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت

کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند

و حق با اوست عاشق شو همین و هرچه بادا باد

چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند

خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما

به من مهلت بده تا بشنوم آن جا نمی ماند


طعم تلخ واقعیت

بذار یواش شروع کنم ٬ همنفس گلم ٬ سلام

آرزوهام راضی شدن ٬ دیگه بهت نمیرسم

گفتم چیا گفتی بهم ٬ گفتی که آینده داری

دنیا همش عاشقی نیس٬ گریه داری ٬ خنده داری

گفتم که گفتی من باشم ٬ به لحظه هات نمیرسی

به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی

خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره

رویاها کاله و دسات خیال چیدن نداره

گفتم که گفتی زتدگیت غصه داره ٬ سفر داره

هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره

گفتم تو گفتی رویاها مال شبای شاعراس

شهامتو کسی داره که شاعر مسافراس

مسافرا اون آدمان که با حقیقت می مونن

تلخیاشو خوب می چشن ٬ غصه هاشو خوب میدونن

گفتم فقط میخوای واست یه حس محترم باشم

عاشقیمو قایم کنم ٬ تو طالع تو کم باشم

گفتم که گفتی ما دو تا به درد هم نمیخوریم

ولی یه جا مثل همیم ٬ هردومون از غصه پریم

گفتم تو گفتی میتونیم یادی کنیم از همدیگه

اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمیگه

گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جدا جداست

حرف تو رو چشم منه اما اینام دست خداس

هرچی که تو گفته بودی گفتم به دل بی کم و بیش

حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش

این حرفای خودت بوده ٬ از من دیوونه تر دیدی ؟

اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی

دلم که حرفاتو شنید اول که باورش نشد

ولی نه ٬ بهتره بگم ٬ نفهمیدش ٬ سرش نشد

یه جوری مات و غم زده فقط به دورا خیره شد

رنگ از رخش ٬ نه نپرید ٬ شکست و مرد و تیره شد

بلور رویاهام ولی چکید مث خواب تگرگ

آرزوهام از هم ٬ رسید ته کوچه ی مرگ

راستش ازم چیزی نموند به جز همین جسم ظریف

خوب میدونی چی میکشه غریب تو خونه ی حریف

نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست

رویا و آرزوم که هیچ ٬ حتی دل دیوونه نیست

زیبا باید تنهایی من این نامه رو سیا کنم

رسم گذشته ها میگه باید به تو نگا کنم

حرفاتو گفتم به خودت ٬ ببینی راستی تو زدی

اصلا توی ذات تو هست ٬ یه همچی چیزی بلدی ؟

اگر تو بیداری بودم ٬ بشین میادش خبرم

اگر نگفتی بنویس ٬ من میخوام از خواب بپرم

دوست دارم ٬ چه توی خواب چه توی مرگ و بیداری

فدای یه تار موهات ٬ که تو منو دوس نداری

مواظب آدما باش ٬ زندگی گرگه زیبا جون

خدای رویای منم ٬ هنوز بزرگه زیباجون


غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر ٬ اینجا ما هم غریبیم

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز

نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

اینجا ولی آسمونم باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر ٬ فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که خودم میدونم که تو چقدر صبوری

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی

ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی ؟

غصه نخور مسافر ٬ غصه اثر نداره

از دل تو میدونم هیچکس خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

اردیبهشت که میشه تو برمیگردی ٬  لبخند

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست

همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

غصه نخور مسافر ٬ غصه نخور ستاره

غصه نخور مگه تو کنار دریا نیستی ؟

من چشم به رات میمونم ٬ ببین تو تنها نیستی

غصه نخور مسافر ٬ غصه کار گلا نیست

سفر یه امتحانه ٬ به جون تو بلا نیست

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی

در آرزوی روزی که بیای و بمونی


نامه ی یک متهم

شاکی پرونده سلام ٬ درسته من متهمم

حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم

چه ذوقی کردم شنیدم گفتی شکایت میکنی

اما دلم گرفت که گفتی منو اذیت میکنی

من تو رو اذیت میکنم ٬ منی که میمیرم برات

من که به تندی میشکنم زیر تولد نگات

تو حکم من نوشته بود طبق مواد بیست و یک

تو روزگار من و تو این کارا عاقلانه نیست

معلومه عاقلانه نیست ٬ عاشق که عاقل نمیشه

ولی با این جواب من که حکمی باطل نمیشه

شاکی محترم ٬ گلم ٬ بگو که زندونیم کنن

بگو پیش پای چشات ٬ یک شبه قربونیم کنن

بگو به افتخار تو ۲ بیان منو دار بزنن

علت دیوونگیمو ٬ تو کوچه ها جار بزنن

بگو که از رو قصمون کلی لالایی بسازن

عکسای زیبا رو ولی ٬ اینجا و اونجا نندازن

آ]ه حسودی میکنم بفهمن این رازو همه

فردا تقلب کنن از جنون این متهمه

دوس ندارم زیبای من از هرکسی شاکی باشه

متهم اون نباید تو کره ی خاکی باشه

شاکی من ٬ قانون میگه : به هرکی رو کنه جنون

چون قانونو نمیشناسه ٬ دیگه نه تنبیه و نه اون

متهمت اما میخواست شامل این بندا نشه

به خاطر همین داره بارای عقلو میکشه

نشسته تنها این گوشه ٬ بدون حامی و وکیل

کلی خوشش اومده از عشق تو و جرم و دلیل

خوب میدونه اگه وکیل ببنده این پرونده رو

میچینه از لبای تو ٬ گلای سرخ خنده رو

درسته که عاشقتم ٬ اما مگه من دیوونم

خنده رو از تو بگیرم که بی چشات نمیتونم

خلاصه که شاکی ما ٬ صاحب پرونده ی من

خاطره ی گذشته هام ٬ مالک آینده ی من

متهمت قصدی نداشت ٬ عاشقیشو به دل نگیر

فقط اونو قبول بکن به چشم مجرمی اسیر

اینجا وکیلی نمیاد که بگه من جنون دارم

چون اگه آزادم کنن باز سرتو درد میارم

شاکی نازنین من ٬ مزاحمت شدم ٬ ببخش

مثل تمام لحظه ها بتاب و آروم بدرخش

متهمت قول میده که دیگه به تو نامه نده

درسته دیوونس ولی موندن رو قولو بلده

فک نکنی نامه ی من شده مث دفاعیه

شاکی گل نشون ندی این مدرکو به قاضیه

نشون بدی اونم میگه به خاطر درد جنون

متهمت گناه داره بگذر از اتهام اون

ولی تو این کارو نکن ٬ میخوام اسیری بکشم

تابلوی چشمای تو رو ناز و کویری بکشم

فدای چشمات که تو نور هزار و صد رنگ میشه

زرد پاییزی میپوشی ٬ چشات چه خوش رنگ میشه

راحت شدی از دست من با شعر و عشق و التماس

نمیگم اما نمیام بیرون از این رخت و لباس

یادت باشه لحظه ی صدور حکم تو محکمه

دلت نسوزه ٬ نگذری از تقصیر متهمه

شاکی هیچ کسی نشو ٬ فقط اینو ازت میخوام

فدای شاکی گل و جرم و جنون و اتهام

الهی دروازه ی بخت به روت همیشه وا بشه

دست به خاکستر بزنی ٬ الهی که طلا بشه

متهم هرچی ردیف ٬ ردیف پنج و دو و سه

نمیذارم تو عاشقی کسی به گردم برسه


وقتی رفتم

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی گریش نگرفت

اشکشو کسی نریخت پشت سرم

راستی که بی کسی درد بدیه

منم انگار همیشه تو سفرم

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواس تلافی بکنه

پس چش هیچکسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی بود

چشمی با رفتن من خیره نموند

به در و به آسمون و پنجره

میدونم خیلیا گفتن چیزی نیست

ماتمم نداره که ٬ بذار بره

وقتی رفتم کسی اشکش نیومد

نیومد هیچ جا صدای گریه ای

توی این دنیای بد هیچکی نداشت

از سفر رفتن من گلایه ای

هیچ کسی نگاش برام ابری نشد

زلزله هیچ دلی رو تکون نداد

راس راسی ٬ واسه کسی مهم نبود

نه که فک کنی بود و نشون نداد

چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسایی که واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

کی میرم ؟ کجا میرم ؟ میام یا نه ؟

کسی لا اقل اینو سوال نکرد

انگاری میخوام برم خرید کنم

هیچ کسی چیزی نگفت ٬ حلال نکرد

دم رفتن کسی حرفی نمیزد

همه ساکت بودن و بی سر صدا

یه نگهبان که ما رو نگا میکرد

زیر لب گفت ٬ به سلامتی کجا ؟

اشک و خندم دو تایی کنار هم

با یه لحن مهربون جواب دادن

انگاری یه عالمه کوه های سخت

از رو شهر شونه ی من افتادن

این سوال مهربون و بی ریا

پرسش ساده یه غریبه بود

کسی که اسم منم نمیدونست

زیر چشماش غمی بود ٬ داغ و کبود

شعرمو باید یه جور عوض کنم

یا بذارمش همینجور بمونه

ته قلبم میخوام این حقیقتو

هر کسی دوس داره شعرو بخونه

دم رفتن کسی گفت سفر به خیر

که واسم غریب و ناشناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه ی آرزو هاشو باخته بود

بهتره اهالی رویامونو

بدون توقعی جواب کنیم

نباید حتی رو بهترین کسا

توی بدترین جاها حساب کنیم . . .


طاقت ناتمام

همنفس گلم سلام ٬ دیگه یه گوله آتیشم

مضحکه دوستم نداری ٬ دلم میخواد بیای پیشم

عجیبه ٬ وقتی نمیخوای من یکی دیوونه ترم

منتظرم ناز کنی و فقط بشینم بخرم

یکی می گفت که آدما بیشترشون اینجورین

بر عکس آرزوهاشون ٬ عاشق هم تو دورین

ولی تو چی ٬ نه دوری و ٬ نه نزدیکی دلت میخواد

اولش اینجور نبودی ٬ خوب یادمه ٬ یادت میاد ؟

باز که مث قبلیا شد ٬ باز که میذارمش کنار

چشات چه برقی میزنه تو قاب عکست رو دیوار

راستی یه چیزی رو بگم ٬ پشت سرم حرف میزنن

میگن که جادو کردنش ٬ دوستن اونا یا دشمنن ؟

همش می پرسن اون چی شد ؟ آره دیگه تو رو میگن

یکی میگفت اینجور کسا فکر یه آدم دیگن

چیکار کنم ٬ خودت بیا ٬ جواب حرفا رو بده

به قول جویا هوا ٬ بهمنه ٬ نا مساعده

به تو نمیشه راس نگم ٬ از این خیالا ترسیدم

از تو چه پنهون یه کمی پنهونی از تو رنجیدم

به اونا چیزی نمیگم ٬ به هیچکی حرفی نزدم

هرچیه من مال توام این کارا رو خوب بلدم

اما تا کی ؟ باید تا کی این نقشا رو بازی کنم ؟

حالا که راضین همه ٬ باید تو رو راضی کنم ؟

راستی عجب دنیاییه ٬ کاراش عجیب و وارونس

دیوونه کم بود ٬ خودشم از همه بیشتر دیوونس

ببین گلم ٬ بهش من ٬ طاقت شونه هام کمه

عین یاس همسایمون شاخه ی آرزوم خمه

زخم زبون آدما هر ثانیه زیاد تره

همش میگن کجاس ؟ چی شد ؟ تو رو نمیخواد ببره ؟

مادربزرگ میگفت برو طالعتو یه جا ببین

منم آوردم عکستو ٬ گفتم تو فالم اینه ٬ این . . .

همه بهم میخندیدن ٬ تو هم بودی میخندیدی؟

کاش خودتو به جای من میذاشتی و میفهمیدی

خب دیگه دردا خیلی شد ٬ به درد آوردم سرتو

گفتم شاید دریابی این دیوونه ی پرپرتو

یه سر بزن ٬ یه کار بکن ٬ اینجا یه کم آروم بشه

منم اگه دوس نداری بگو ٬ بذار تموم بشه

یه نامه ی تابستونی ٬ تو یک شب ابری تیر

تکلیفمو روشن کن و حق دل منو بگیر

دوست دارم تکراریه ٬ خیلی بهت نیاز دارم

قلبمو با هرچی توشه ٬ واست٬ تو نامت میذارم

اگه دوسم داشتی که هیچ ٬ فقط رو نامه دس بکش

اگر نه راحت بگو و بدون من نفس بکش

فقط حقیقتو بگو ٬ هرچی تو قلبت میگذره

به حرف قلبت گوش بده ٬ اینجوری خیلی بهتره


اونی که می خواستم

اونی که میخواستم عهدشو شکست و

به پای یه عشق جدید نشست و

چش روی آرزوم همیشه بست و

پشت مه پنجرمون رها شد

اونی که میخواستم مث اشک چکید و

تو طول راه یهو یک رو دید و

صدای از ما بهتر و شنید و

به خاطر هیچی ازم جدا شد

اونی که میخواستم دل ما رو برد و

تو راه که میرفت به یکی سپرد و

تو خاطرش ٬ خاطره ی ما مرد و

یکی دیگه تو رویاهاش خدا شد

اونی که میخواستم دل ازم برید و

بین گلا یه گل تازه چید و

به اونی که دلش میخواس رسید و

مثل تموم مردا بی وفا شد

اونی که میخواستم زود ازم گذشت و

یه روزی رفت و دیگه برنگشت و

منکر مجنون شد و کوه و دشت و

منکر عشق و بودن با ما شد

اونی که میخواستم زیر قولش زد و

با یکی دیگه پیش من اومد و

به خاطر اون به ما گفتش بد و

عزیزتر از دیروز و از حالا شد

اونی که میخواستم شدش از ما سرد و

پیغام دادش که دیگه برنگرد و

بد بودن ما رو بهونه کرد و

غیبش زد و یکدفعه کیمیا شد

اونی که میخواستم ما رو بد شناخت و

هستی شو پیش یکی دیگه باخت و

قصر من و با یکی دیگه ساخت و

شکر خدا باز ولی پادشا شد

اونی که میخواستم منو داد به باد و

رفت پیش اون کس که دلش میخواد و

زد زیر عشقش تا یادش نیاد و

اسم منم جز آدم بدا شد

اونی که میخواستم من و زد کنار و

خزونشو یه جوری کرد بهار و

قایم شدش تو یه عالم غبار و

تقدیر ما مثل موهاش سیا شد

اونی که میخواستم آخرش گم شد و

بازیچه ی چشمای مردم شد و

وارد عشق صد و چندم شد و

توی خیال کس دیگه جا شد

اونی که میخواستم ولی انگار مده

مال همه یه جورایی گم شده

کاش از میون غبارا بیاد و

بهم بگه هرچی میگه بیخوده


نه...دل به دل راه نداره

سوختم و آب شدم به پات

امروز و فردا نداره

خوشت میاد ببینی ٬ نه ؟

کشتن تماشا نداره

قهر میکنی ٬ ناز میکنی

ناز میکشم ٬ آشتی کنی

قصه که نیس ٬ حقیقته

دروغ و دعوا نداره

ضرب المثل دروغ میگه

نه ... دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

دوره زمونه دوره ی حرفای عاشقونه نیس

صحبت پول و شهرته ٬ صحبتی از ترانه نیس

یه روز منو خواسته بودی ٬ یه روز خیلی خوب دور

امروز چه راحت نمیخوای ٬ من بد شدم بهانه نیس

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

اگه بفهمن عاشقی ٬ همه بهت بد میکنن

نسبت دیوونه میدن دست تو رو رد میکنن

اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت

با هرچی آدمک دارن راه تو رو سد میکنن

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی میکنه

دیوونه ٬ آزار اونم باز تو رو راضی میکنه ؟

رفتی کجا در میزنی ٬ اون خودیه رات نمیده

غریبه جای اون باشه مهمون نوازی میکنه

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

کافیه چیزی بدونه ٬ کار تو دیگه مردنه

دیگه وظیفت اسمشو ٬ با صدتا جون آوردنه

یه بازی یک طرفس که آخرش مشخصه

همیشه بازنده تویی ٬ سهم اونم که بردنه

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

اگه بگی دوسش داری ٬ اون تو رو یادش نمیاد

فرقی نداره که چه قدر ٬ چه کم بدونه ٬ چه زیاد

باید هنر پیشه باشی تا نقشو خوب بازی کنی

یعنی که وانمود کنی یه جور از بدت بیاد

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

عاشق دیگه تو عصر ما هیچ جایی حرمت نداره

انگار کسی نمره ی خوب واسه شجاعت نداره

شاید یه جوری شده که هیچ آدمی تو عصر ما

برای انتخاب شدن اصلا لیاقت نداره

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

رنگ گل دسته گلا فقط رز زرده ٬ همین

عاشق هرکی که بشی عاقبتش درده ٬ همین

هرکی به گمشده داره ٬ تموم دلخوشیش اینه

اگر یه روز معجزه شه ٬ اگر که برگرده همین

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

زمونمون عوض شده دوره نفرینه و جنگ

زیاد شدیم ٬ زیاد شده آدم بدرنگ و دورنگ

قلب کوچیک عاشقو با یه اشاره میشکنه

اون کسی که دوسش داره ٬ با تیر کمون یا چوب وسنگ

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

تا بدونه عاشقشی میره و پیدا نمیشه

میگی میخوام ببینمت میگه نه حالا نمیشه

با هدیه ی تولدش میخاوی یه جوری ببینیش

میخوای یه جوری بفرست ٬ ببخشید اما نمیشه

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

اگر که حدسم بزنه نمیدونی چیکار کنی

عاشقی خب ٬ مگه میشه از عاشقی فرار کنی ؟

فکر میکنی اون بدونه خیلی کارت راحت تره

حتی تو رویاهات میخوای که اونو بی قرار کنی

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

هر جور که بود چه خوب چه بد ٬ آروم شدی

یه کم گذشت و دیدی که مردی دیگه حروم شدی

یه روزی چش وا میکنی که خودتم نمیشناسی

فقط تو آینه میبینی آخرشه تموم شدی

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

تو عاشق کسی میشی که عاشق غریبه هاس

گریه و زاری میکنی میگی امیدت به خداس

درسته اما اون که تو شبا براش زار میزنی

راهش و کارش و دلش حسابی از شما جداس

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

خوش به حال معشوقایی که بویی از قدیم دارن

تو اعتقادشون شگون برای یا کریم دارن

معشوقای زمون ما چون عاشقو بسوزونن

واسه دل اون طفلکی یه عالمه گریم دارن

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

ضرب المثل کاش راس بود و دلا به هم یه راهی داشت

اون که واسه تو ماه شده ای کاش که روی ماهی داشت

کاش عاشق بیچاره ای که بی دلیل اسیر میشه

یه روز یه کاری کرده بود ٬ یه جرمی یه گناهی داشت

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

کاش واسه بیراهه ی دل یه جا یه راه چاره بود

کاش که علاجش عین قبل ٬ دعا و استخاره بود

کاش واسه هر عاشقی که شبا پی ستارشه

تو دنیا محض دلخوشی یک شب پرستاره بود

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

ای عاشقای بی گناه ٬ ما همه زرد و بی کسیم

تنهاییم عین آسمون ٬ آواره ایم عین نسیم

همه باید یاد بگیریم که مثل مجنون بزرگ

عاشق هرکسی بشیم ٬ آخر بهش نمیرسیم

ضرب المثل دروغ میگه

نه...دل به دل راه نداره

عاشق و طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره


چرا باید ؟

همیشه عکس نازت روبرویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرف ها را

بدون تو به تصویرت بگویم . . . ؟

ا


وقتی رفت

وقتی رفت دلبسته ی چشمای همدیگه بودیم

یه چیزی مثل اونی که مولوی میگه بودیم

وقتی رفت حاشیه درختامون طلایی بود

ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود

وقتی رفت هردوی ما بدجوری دیوونه بودیم

از اونهایی که به یاد هرکی میمونه بودیم

وقتی رفت یه تیکه از گنبد نیلی کنده شد

سرنوشت بازم توی مسابقه برنده شد

وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد

بست چشاش و گفت به من گریه نکن خیی زیاد

وقتی رفت هردومون رو گذاشت توی ناباوری

من بهش گفتم حالا اینبار نمیشه که نری ؟

وقتی رفت یه عالمه سوالا بی جواب شدن

ماهیا تو تنگای بلورمون عذاب شدن

وقتی رفت دو تا ستاره افتادن روی زمین

من ازش پرسیدم آخرش چیه اون گفت همین

وقتی رفت پاییز بود و خدا بود و طاق کبود

من نبودم زیر طاق آسمون اونم نبود

وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی

دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی

وقتی میرفت درا به روی هردوی ما بسته بود

یه چیزی مثل یه دل تو این میون شکسته بود

وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگا نکرد

ماه دیگه درنیومد ستاره ادعا نکرد

وقتی رفت لونه ی هیچ پرنده ای چراغ نداشت

واسه درددل ٬ دلم هیچ کسی رو سراغ نداشت

وقتی رفت فهمیدم این کارا همش کار دله

خط زدم رو آرزوم گفتم نه دیگه باطله

وقتی رفت اشکامو ریختم تا پشیمونش کنم

اما اون گفت نباید اینجوری حیرونش کنم

وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن

عاقلا رفتنش رو دیدن و دیوونه شدن

آخرین لحظه گذاشتم سرمو رو شونه هاش

تا شاید یادش بره دلیلا و بهونه هاش

اما اون تصمیم ارغوانیشو گرفته بود

پیش من بود ولی انگار که از اینجا رفته بود

وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود

همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود

وقتی رفت ٬ هیچی دیگه رفته و من بی خبرم

نامش و نوشتم اما کجا باید ببرم ؟

بهتر اینه که بریزم اشکامو پشت سرش

تا شاید نباشه واسه ی همیشه سفرش

کاش بیاد مسافرش هرکی سفر کرده داره

کاش بیاد و یه دلو از دلهره در بیاره

خداحافظ تمامی سفر کرده هامون

کاش خدا بفرسته اونا رو دوباره برامون


خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ  بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون که میگفت واسه ی چشات میمیره

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه

نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

به خدا کم غصه ای نیست ٬ چند روزی تو رو ندیدن

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت میپرسی یعنی میشه اون بره زمانی ؟

خیلی سخته توی پاییز با غزیبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غزیبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اون رو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن

چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عاتد

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه

که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی

تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم

انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم ؟|


وعده ی ما لب دریا

روی عکسا گرد و خاکه

بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست

تقدیرا دست زمونه ست

عهد و پیمونا شکسته

رشته ی دلا گسسته

تقویما رو ماه تیره

زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن

یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری

مرگ عکس یادگاری

تا دلت بخواد شکایت

غصه ها تا بی نهایت

دلای آدما تنگه

غصه هم گاهی قشنگه

چشما خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

هک شده رو هر دیواری

که چرا دوسم نداری

خونه هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

تا دلت بخواد مسافر

تا بخوای عاشق و شاعر

شبا سرد و بی عروسک

دلای شکسته از شک

زلفای خیلی پریشون

خط زدن رو اسم مجنون

شهری که سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

چشمای خیره به جاده

عشوه های نخریده

آسمونا پر دوده

قلب عاشقا کبوده

گونه ی گلدونا زرده

رفته و برنمیگرده

آدما بی سرگذشتن

آهوا بدون دشتن

دفترا بدون امضا

ماهیان بدون دریا

تشنه ها هلاک آبن

همه حرفا بی جوابن

نصف زندگی نگاهه

بقیش همش گناهه

خدا رو انگار گذاشتن

رو زمین و برنداشتن

در و دیوارا سیاهه

آدرسامون اشتباهه

شب و روزا پر عادت

وقت که شد شاید عبادت

خدا مال غصه هاته

وقتی غم داری خداته

روی آینه ها غباره

شیشه ی پنجره تاره

بغضا بی صدا و کاله

همه از فکر و خیاله

قلک خوبیا خالی

مهربونیا خیالی

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

نه شنیدنی نه گوشی

نه گلی نه گلفروشی

مرگ جشنای تولد

مرگ اون دلی که گم شد

خستگی ٬ بی اعتمادی

شک و تردید زیادی

امتحانای مکرر

لونه های بی کبوتر

مشقامون بدون امضا

اسممون همیشه رسوا

نمره های عشقمون تک

بامامون بدون لک لک

همه غایب توی دفتر

مث بالای کبوتر

خونه ها بدون باغچه

بدون حافظ و طاقچه

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

دیگه پشت در بسته

کسی بیدار ننشسته

نه کسی ٬ نه انتظاری

نه صدای بی قراری

واسه عاشقی که دیره

لااقل دلت نگیره

کاش تو قحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تو دریا

من و تو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن اگه ببینن

انقدر میریم که ساحل

از من و تو بشه غافل

قایق رو با هم میرونیم

میریم اونجاها میمونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه صدای گلفروشش

مث اینجا آهنی نیست

خوبه اما گفتنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا

صبح پاشو بدون ساعت

که فراموش بشه عادت

نره از یاد تو زیبا

وعده ی ما لب دریا

 

  نرو زیبا

نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه ٬ خطر داره

سایه روشن چشات داد میزنه میخوای بری

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زیبا همیشه وحشت من از این بوده

که یکی یه جایی به چشمای تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامی ٬ میدونی

نباشی هر کی تو دستاش ٬ دو سه تا تبر داره

منم این دیار و این آدما رو دوس ندارم

ولی هرچی که باشه ٬ دنا داره ٬ خزر داره

نرو زیبا ٬ لااقل به خاطر دخترکی

که یه دل از همه عاشقا دیوونه تر داره

تو بمون حتی اگه مال کس دیگه بشی

بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره

نرو زیبا بسمه هرچی که پیشم نبودی

به خدا این دخترک یه قلب در به در داره

میری اونجا چه کنی ٬ دل منو بسوزونی ؟

یکی مشکل توئه ٬ عاشقی دردسر داره

نرو زیبا به خدا از این دیوونه تر میشم

واسه اون چشمای تو تفاوتی اگر داره

تو فقط نمیدونی چقدر دوست دارم ٬ همین

خدا اما شاید از این عاشقی خبر داره

تو نباشی میمیرم ٬ اما چی گفتم مردنم

واسه ی تو و خیالات فرقی ام مگر داره ؟

زندگی سازیه که ما همه کوکش میکنیم

زیر داره ٬ بالا داره ٬ پایین داره ٬ زبر داره

گاهی تلخه ٬ مث جام شوکرانه رفتنت

گاهی ام مثل خیال موندنت شکر داره

بال پرواز ندارم اما بری باهات میام

دل واسه بودن با تو ٬ هزار تا بال و پر داره


بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد ٬ قسم به شب نمیدانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ٬ آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمیدانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق ٬ من امشب پریشانم

تو دنیای منی ٬ بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نا معلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه ی باران در مانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه میگیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه ی مهتاب و مرغان سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که میخوانم

تمام آرزو هایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پرغوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


بین آدم ها

چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها

چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها

کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدم ها

کسی به خاطر پروانه ها نمیمیرد

تب غرور چه بالاست بین آدم ها

و از صدای شکستن کسی نمیشکند

چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها

میدان کوچه دلها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بین آدم ها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست

چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

کسی به نیست دل ها دعا نمیخواند

غروب زمزمه پیداست بین آدم ها

و حال آینه را کسی نمیپرسد

همیشه غرق مداراست بین آدم ها

غریب گشتن ٬ احساس درد سنگینی ست

و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها

مگر که کلبه دلها چقدر جا دارد

چقدر راز و معماست بین آدم ها

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل

و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

چه میشود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها

میان این همه گل های ساکن اینجا

چقدر پونه شکیباست بین آدم ها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها

و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم

نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها

بهار کردن دلها چه کار دشواریست

و عمر شوق چه کوتاست بین آدم ها

میان تک تک لبخند ها غمی سرخ ست

و غم به وسعت یلداست بین آدم ها

به خاطر تو سرودم چرا که تو تنها

دلت به وسعت دریاست بین آدم ها


ماجرای یک عشق

به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحرگاه

شبی همپای پیچک ها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آنوقت تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است ٬ تو شیدایی من را

به چشم خویش فهمیدی و رفتی

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست

ولی دل را به چشمت هدیه کردم

سر راهت که میرفتی تو آن را

به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آب نمناک باران

نمیدانم شنیدی برنگشتی

و یا این بار نشنیدی و رفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به من گفت

تو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتار رنجیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق

ببین با سرنوشت من چها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را

میان یاد پیچیدی و رفتی

تمام غصه هایم مال باران

فضای خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام این تلاطم

فقط یک لحظه باریدی و رفتی

دلم پرسید از پروانه یک شب

چرا عاشق شدی چیز عجیبی ست

و یادم هست تو یک بار این را

ز یک دیوانه پرسیدی و رفتی

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من

تو مثل غنچه خندیدی و رفتی

دلم گلدان شب بو های رویاست

پر است از اطلسی های نگاهت

تو مثل یک گل سرخ وفادار

کنار خانه روییدی و رفتی

تمام بغض هایم مثل یک رنج

شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن

به جای غصه ترسیدی و رفتی

غروب کوچه های بی قراری

حضور روشنی را از تو میخواست

تو یک آن آمدی این روشنی را

بروی کوچه پاشیدی و رفتی

کنار من نشستی تا سپیده

ولی چشمان تو جای دگر بود

و من می دانم آن شب تا سحرگاه

نگاران را پرستیدی و رفتی

نمیدانم چه میگویند گل ها

خدا میداند و نیلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا همیشه

تو از این شهر کوچیدی و رفتی

جنون در امتداد کوچه عشق

مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرین بن بست این راه

مرا دیوانه نامیدی و رفتی

شبی گفتی نداری دوست من را

نمیدانی که من آن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمی که آن را

به زیبایی پسندیدی و رفتی

هوای آسمان دیده ابریست

پر از تنهایی نمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری

دل من را کشانیدی و رفتی

پریشان کردی و شیدا نمودی

تمام جاده های شعر من را

رها کردی ٬ شکستی ٬ خرد گشتم

تو پایان مرا دیدی و رفتی

|

   + ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

عروسی رفتن دخترا و پسرا

سلام خوبین ؟؟؟ معلومه که خوبین، الهی فداتون بشم تواین چند روز که نبودم جایی بودم و نتونستم بیام نت. امیدوارم بتونم جبران کنم.....

عروسی رفتن دخترها:
 دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!
توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار ” پرو” لباس داره…
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!
ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد…حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه…اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و…که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه…
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…مثلا ممکنه ” شینیون” کنه یا مدل دار سشوار بکشه…!
البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه…
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش
خوب، روز موعود فرا می رسه!
ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،…بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون…( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره…که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!)
بعد از ناهار…!
لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر…
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایش گر بنده خدا داره رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
ساعت ۳ می رسه خونه… بعد شروع می کنه به آرایش کردن...!
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت ۸ عروسی شروع می شه…یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
 
 

عروسی رفتن پسرها:
 

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت ۶ بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله…عروسی دعوتیم..!
بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش…! می پره تو حموم…
توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره…!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون…
ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره…هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت…!
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره…!
خلاصه…بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

   + ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

داستان سیندرلا


ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه.


 
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود.

سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب ………. آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟

سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه.

رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ .......

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم.

خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند.

زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک.

حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت.

زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود.

زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم.

سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت :خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا.

بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد.

سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگی شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد.

سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری  صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.

   + ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

پسرها

لطفا بعد از خوندن این مطلب دخترا هورا بکشند و پسرا کف کنن (البته بعد از اینکه مدلشونو گفتن)

مدل دوس دختر:
از اون پسرایی که صبح که از خواب پا می شن...مثل یه غنچه وا می شن (ببشخید اشتباه شد) اول یه سری به پریز برق زده و سپس به خط های ایرانسل و همراه اولشون - این مدل پسرا رو فقط می تونید بین دوستاشون با قیافه مثلا شیک سان فیلکس ، درحالی که دو تا گوشی موبایل دستشونه پیدا کنید (فقط می خوان بگن دوس دختر دارن)

مدل مامانش اینا:
این مدل پسرا جیگر مامانشونن از همون هایی که بدون اجازه مامانشون آب نمی خورن و مامانی تا دم دانشگاه (حتی تا دم در کلاس) می رسوندشون - راستی انتخاب زن هاشونم به عهده مامانه

مدل زن ذلیل:
این مدل که برعکس مال دخترا ، در حال رشد و زیات شدن هستند ، حسابی به زنهاشون عقش می ورزن - می پرسین چطوری ؟ هیچی - ظرف می شورن ، پول خرج زنشون می کنن ، بچه داری می کنن ، آشپزی می کنن .... (امیدوارم یکی از همین مردا گیر همه دخترای انجمنمون بیاد)

مدل خرخون:
این مدل پسرا معمولا عینکی هستند (گاهی اوقات ته استکانی) - جالب اینجاس که عینکشون همیشه در حال افتادنه و معمولا از بالای اون به شما نگاه می کنن آخرشم بعد از اینهمه خر زدن ، با مدرک دکترا و لیسانس ، یا راننده تاکسی می شن یا پیک موتوری (از این دو حالت خارج نیست) برای ادامه این مدل به مدل بالایی مراجعه فرمایین ...!

مدل رپر:
این مدل پسرا از اونایی اند که عشق آواز و رپ اند - با هرچیم دم دستشون میاد آهنگ می زنن و می خونن - تو حموم هم که دیگه واویلا .... جالب اینه که همش درحال صحبت کردن از بیرون اومدن کاستشونن ... ولی انگار نه انگار ، خبری نیست

مدل بادی بیلدینگ:
این مدل پسرا عاشق اینن که هیکل و بازوهاشون عین بادکنک باد کنه (فک می کنن خیلی جذابن) همیشه هم دستشون یه ساکه و درحال رفتن به باشگاه اند و همیشه هم بو گند عرق می دن - عاشق لباسها و تی شرت های تنگ اند قتی می بینیدشون فک می کنین الانه که منفجر بشن

مدل غیرت مند:
این مدل مردا رو به اصطلاح می گن پشت کوهی و حال دخترا رو با کارا و رفتاراشون بهم می زنند - از اونایی که سیبیل قیطونی می ذارن و یه لنگ کهنه هم دستشونه - جلوی اونا نباید بخندید ، حرف بزنین ، اعتراض کنین و از این جل بازیا .... چادرتون هم باید تو صورتتون باشه (با روبنده هم مفافقن)
ایشالا که نسل این جور مردا بزودی منقرض می شه (با همکاری انجمن زنان)



خب...اول بزن اون دست قشنگه رو ...!!!!


حالا از پسرای خوشگل سایت دعوت می کنیم افتخار بدن بیان مدلاشونو بگن ...!!!!!!!!!!

 

   + ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد